<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>تولد عشق کارن عزیزم </title>
<link>http://karen29-1387.blogfa.com/</link>
<description>ثبت لحظه های نازنینم که خدای مهربون نگهدارش باشد </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 08 Nov 2009 13:13:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>سلام </title>
<link>http://karen29-1387.blogfa.com/post-86.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;Image Hosting by PictureTrail.com&quot; src=&quot;http://pic40.picturetrail.com:80/VOL364/12100425/22339568/377521485.jpg&quot; border=0&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#003300 size=3&gt;سلام سلام &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#003300 size=3&gt;چند روز دیگه عمه زهره برای همیشه به تهران اسباب کشی می کنند و ما خیلی خوشحالیم چون به ما نزدیک تر می شه آخه هم کارن عمه زهره را و هم عمه جون کارن را و  هم ما ایشون رو ( خلاصه همه همدیگه رو &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt;)خیلی دوست داریم . فقط می دونم کار اسباب کشی بسیار پروسه وحشتناک و خسته کننده ای است !  امیدوارم به خوبی بگذره ! &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=3&gt;روز جمعه هم مامان و بابام به امید خدا رفتند سوریه که جاشون هیچ وقت خالی نباشه .امیدوارم به سلامتی برگردند !&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/28.gif&quot;&gt; راستی شما زن برادر دارید ؟ اگه زن برادرتون بدون اطلاع شما برای مامان و باباتون آش پشت پا بپزه و هیچ شما را در جریان قرار نده و فقط مادر و خواهراش و دوستاشو  دعوت کنه بدون اینکه با شما مشگلی داشته باشه چی فکر می کنید ؟ &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/36.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/39.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سلام &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راستي اون شب خانم برادر عزيز برام آش آورد و گفت چون فكر كردم با بچه سختته بياي بهت نگفتم !!! البته به قول راضيه جان مي گذارم به حساب بچگي !!! اما به نظرم انسانها با كمي تفكر مي تونند رفتاري داشته باشند كه كسي را آزرده نكنند ! و خواهر شوهر و زن داداش بودن نبايد باعث فراموش كردن روابط اجتماعي و انساني بشود ! 
&lt;HR&gt;
&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اين دو روز گذشته هم سرمون با اسباب كشي گرم بود و به سلامتي زهره جان اسباب هاشو آورد اما چند هفته اي وقت مي خواد تا همه چيز شكل منظم به خودش بگيره . &lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;</description>
<pubDate>Sun, 08 Nov 2009 13:13:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=karen29-1387&amp;postid=86</comments>
<dc:creator>karen29-1387</dc:creator>
<guid>http://karen29-1387.blogfa.com/post-86.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://karen29-1387.blogfa.com/post-85.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;Image Hosting by PictureTrail.com&quot; src=&quot;http://pic40.picturetrail.com:80/VOL364/12100425/22339568/377040567.jpg&quot; border=0&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;سلام &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;امروز صبح بابايي مهربون كارن  براي كاري دو روزه  رفت مسافرت بعد از تولد كارن هيچ زماني از هم دور نبوديم راستش رو بخوايد همين حالا دلمون براش تنگ شده ! قبل از سفر هي حول و ولا داشتيم كه نكنه هواپيما تپلف باشه و با هزار نذر و نياز از اينترنت سرچ كرديم و فهميديم كه ايرباس است و يه كم خيالمون راحت شد و توكل به خدا كرديم ! اي روزگار ! با اين هواپيماهاي نا مطمئن آدم خوب مي ترسه ! اميدوارم همه مسافرها سفر خوشي داشته باشند ( انشاالله)&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;آقا كارن ناز ما هم كم كم داره در حرف زدن راه مي افته و تازه كلمه من (بن)را ياد گرفته و هر وقت مي گم آقا پسر مامان كيه ؟ مي گه  بن &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot;&gt; اون وقته كه دلم مي خواد بخورمش &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt; چند روز پيش هم ديدم از فكس يه صداهايي مي آد مثل صداي بچه ! با تعجب چك كردم ديدم سيم تلفنش كشيده است پس از كجا صدا مي آد ؟ و بعد فهميدم زده روي دكمه ركورد و صداي خودش را ضبط كرده !&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/25.gif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;خلاصه ما با اين آقا كارن داستانها داريم ! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;آخر هفته هم مامان و بابام مي روند سفر سوريه اميدوارم بهشون خوش بگذره و خوب زيارت كنند و به سلامتي بر گردند . &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/28.gif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 01 Nov 2009 17:55:00 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=karen29-1387&amp;postid=85</comments>
<dc:creator>karen29-1387</dc:creator>
<guid>http://karen29-1387.blogfa.com/post-85.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روابط اجتماعی در کودکان </title>
<link>http://karen29-1387.blogfa.com/post-84.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;داشتم در اینترنت دنبال مقالات تربیتی می گشتم که این مطلب نظرم را جلب کرد شما هم بخونید &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;در جوامع كنوني، اغلب والدين خواستار آنند كه فرزندانشان بتوانند راه و روش زندگي خود را به درستي انتخاب كنند يعني اين كه مثلاً به دانشگاه و ديگر مراكز عالي راه يابند و يا در &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/TEB.ASPX?NID=11617&quot; target=_TOP&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;انتخاب همسر&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; دچار هيچ گونه لغزش و سستي نشوند و در نهايت بتوانند در جامعه خود، شخصيت و حرفه خويش را به تثبيت برسانند. اگر از والدين سؤال شود كه آيا دوست دارند فرزندشان در آينده بتواند در اجتماع پيروز و موفق باشد، بي شك پاسخ خواهند داد! «بله، البته!» اما متأسفانه بسياري از والدين حتي كمترين فرصت را به كودكان خود نمي دهند تا آنان مجال اين را داشته باشند كه افكار و احساسات خود را آشكار سازند. اغلب والدين از كودكانشان انتظار دارند كه ساكت بوده و تسليم خواست هاي آنان باشند، به خصوص در اوقاتي كه در خارج از خانه همراه آنان هستند و اين انتظار حداقل تا سن 20 سالگي فرزند ادامه دارد و بعد از اين سن آنان منتظرند كه حصارها شكسته شود و فرزندشان بتواند بر تمامي معضلات اجتماعي فايق آيد!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#990000 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;اجتماعــــي شدن، بايد آمـــوخته شود.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;به طور كلي ايجاد يك ارتباط مستحكم در خانواده، از اساسي ترين نمودهاي خانواده اي قدرتمند است و اين ارتباط به كودكان احساس استواري مي دهد؛ يعني اعتماد به نفس و در نهايت يك قدرت دفاعي در برابر هجوم فشارهاي خارجي! اما خود اين ارتباط الزاماً بايستي در روابط مابين پدر و مادر به وجود آيد و آنها به عنوان معلمين اوليه كودكان خود، بهترين نمونه براي هريك از آنها هستند و  كودكان بسياري، عادات و رفتار خود را از والدين كسب مي كنند. ولي پيوند اين ارتباط مي بايستي از دوران طفوليت كودكان شروع شده و به طور مستمر ادامه پيدا كند. به عنوان مثال وقتي مادري در حال پوشانيدن لباسهاي كودك خردسال خود مي باشد بايد به او توضيح دهد كه در حال انجام چه كاري است و يا هم اكنون پدر مشغول انجام چه وظيفه اي مي باشد و حتي الامكان جزييات را نيز توضيح دهد. &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;والدين بايستي تا جايي كه برايشان مقدور است با كودكان خود صحبت كنند و به آنها بفهمانند كه به چه اندازه به آنان علاقه مندند و علت اين عشق و علاقه چه چيز مي باشد! همچنين پدر و مادرها مسئولند كه براي علايق و قدرت تشخيص فرزندان خود احترام قايل شوند، به طوري كه آنها باور كنند كه وجود دارند و مي توانند فكر كنند و نظرياتشان نيز مهم است. والدين همچنين مسئولند كه فرزندان خود را از وقايع پيرامون خود آگاه سازند و به آنان توضيح دهند كه در محيط پيرامونشان چه وقايعي در شرف انجام است؛ حتي اگر آنان قدرت تحليل اين رويدادها را هم نداشته باشند، زيرا توضيحات به آنها مي فهماند كه مي بايستي خود را آماده كنند تا چيزهاي بيشتري بفهمند و حداقل كارآيي اين توضيحات اين است كه كودكان با الفاظ و لغات جديدتري آشنا مي شوند و سرانجام زماني مي رسد كه آنان نيز مي توانند خود را در بحث با شما شريك سازند، آن زمان شما مي توانيد از تمايلات دروني كودكان خود باخبر شويد و در نهايت از علايق اوليه آنان مطلع خواهيد بود.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000 size=4&gt;ارتباط مستلــــزم صـــــرف وقت است.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;براي ايجاد يك ارتباط منظم و منطقي، والدين بايستي از اوقات مفيد خود سرمايه گذاري كنند و حتي الامكان اوقات ويژه اي را براي اين مهم در نظر بگيرند. به عنوان مثال اگر شما در حال رانندگي هستيد، مي توانيد راديو ماشين را خاموش كرده و به فرزندتان نشان دهيد كه آماده ايد تا با وي صحبت كنيد و اين امر به او مي فهماند كه گوش دادن به راديو كم اهميت تر از صحبت هاي او مي باشد. به تجربه ثابت شده كه كودكان زماني بيشتر تمايل به ايجاد ارتباط با ديگران دارند كه به آنها اهميت داده شود. يعني پدر و مادر نبايد در حالي كه مشغول انجام كاري هستند با بي اعتنايي فرزند خود را طرف صحبت قرار دهند. &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;متأسفانه يك مشكل اجتماعي كه در ارتباط با بسياري از خانواده ها مطرح مي باشد، اين است كه پدر و مادر هر يك به نوعي تا آن اندازه درگير مسايل خود هستند كه ديگر وقتي براي دلجويي از فرزندان برايشان باقي نمي ماند و اين در حاليست كه اين ارتباط از هر وظيفه اي مهم تر است. پدر يك خانواده نبايد خود را آن قدر گرفتار مسايل خارجي نمايد كه مادر نقش يك مفسر را براي او بازي كند. در ميان عوام جامعه اين طور به نظر مي رسد كه صرف وقت براي صحبت هاي به ظاهر بي ارزش فرزندان كاري بس عبث است. تازه اين دسته اگر قدري انصاف داشته باشند از اوقات بي خاصيت براي صحبت با فرزندانشان استفاده مي كنند اما به راستي، شما پدر و مادري كه در برابر فرزند خود مسئول هستيد براين باوريد؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;آيا اين واقعيت را مي دانيد كه همين صحبت هاي به ظاهر كم ارزش به چه ميزان در بارور شدن شخصيت اجتماعي فرزند شما مؤثر واقع خواهد شد؟! مطمئن باشيد كه اگر يك برنامه ريزي صحيح در تقسيم اوقات خود داشته باشيد اين ايجاد ارتباط هرگز لطمه اي به انجام ديگر وظايف شما وارد نخواهد كرد. به اين مهم نيز توجه داشته باشيد كه فرزندان شما نيازمند صحبت و گوش كردن به حرف هاي شما هستند و انجام اين امر آنقدر پر ارزش و با اهميت است كه جاي آن را هيچ وقت ديگري پر نخواهد كرد!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000 size=4&gt;وقت مناسب چه زمانـــــي است؟&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;از نقطه نظر رواني و از مجموع تحقيقات و تجربياتي كه در اين زمينه به دست آمده، مناسب ترين زمان براي صحبت با فرزندان زماني است كه آنها بايستي به رختخواب رفته و بخوابند! همواره بسياري از مادران گله دارند كه كودكانشان از خوابيدن به موقع سرپيچي مي كنند و بسياري از آنان تمايل دارند همراه با بزرگترها بيدار بمانند. با در نظر گرفتن اين مسأله، پدر و مادر مي توانند بهترين استفاده را از چنين فرصتي بكنند. يعني در حالي كه براي آنها داستان يا واقعه اي مستند تعريف مي نمايند مي توانند آنان را دعوت به خواب كنند و همچنين اين زمان مناسب ترين موقع براي آشنا كردن فرزند با مطالب جديد است، مثلاً مادر مي تواند با نشان دادن كتابي مصور و تعريف وقايع مرتبط، به اطلاعات كودك بيفزايد و يا از تجربيات دوران كودكي خود كه بسياري براي كودك جذاب است تعريف كند. از ديگر زمان هاي مناسب، زمان صرف ناهار و شام است. خوب است حتي الامكان همه افراد خانواده در سر ميز ناهار و شام حاضر باشند و بعد از صرف غذا است كه شما و پدر گرامي مي توانيد با يكديگر مشغول گپ زدن شويد و در مورد مسايل دلخواه كودكان با آنان به مشاوره بپردازيد. اما توجه داشته باشيد كه با صحبت خود موجبات اخلال در غذا خوردن را فراهم نسازید.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000 size=4&gt;تـــــوجه به صحبت هاي كـــــودكان&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;بد نيست بدانيد كه هر سيستم ارتباطي داراي دو محور مي باشد. در اين زمينه محور اصلي شما هستيد كه مي بايست به حرف ها و درددل هاي كودكانتان گوش فرا دهيد. به راستي هيچ چيز بدتر از اين يك كودك را نمي رنجاند وقتي كه احساس كند صحبت هاي او براي والدينش بي ارزش تلقي مي شود و والدين به گفته هاي فرزند چندان توجهي ندارد. در بسياري موارد ممكن است حتي داستان ها و وقايعي كه كودك شما تعريف مي كند ساختگي و حتي احمقانه به نظر رسد. اما اين وظيفه شماست كه تمامي حواس خود را متوجه صحبت هاي فرزند خود كنيد و چه بسا بهتر است در موقع گوش دادن، حتي الامكان يك تماس فيزيكي با او برقراري كنيد و با نوازش كردن فرزند خود، به او احساس امنيت و &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/TEB.ASPX?NID=14553&quot; target=_TOP&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;اعتماد به نفس&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; بدهيد زيرا اين حركت شما به كودك مي فهماند كه نكته ها و حرفهايش براي شما مهم تلقي مي شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;اما يكي از فوايد پرارزش توجه به گفته هاي فرزند در آن است كه شما در ميان پيام هاي جگرگوشه خود، به چگونگي حالات رواني او پي خواهيد برد و اگر احياناً كودك شما از مسئله اي خاص نگراني داشته باشد به طور قطع اين مشكل در گفته هاي او متبلور خواهد شد. بالاخره اين كه اگر به هيچ وجه وقت گوش دادن به حرف هاي فرزند خود را نداريد، حتماً به او قول بدهيد كه بعداً به حرف هايش گوش خواهيد داد. اما نوع برخورد شما در اين ميان نيز حائز اهميت است. زماني كه به صحبت هاي كودك خود گوش مي كنيد هرگز حالتي به خود نگيريد كه او احساس كند، مي خواهيد محكومش كنيد، زيرا در بسياري از موارد يك برخورد نامعقول مي تواند همه چيز را خراب كند و كودك را به اتخاذ موضعي محتاطانه وادارد؛ موضعي كه در نهايت موجب سلب اعتماد به نفس وي خواهد شد .شما پدر و مادر عزيز بايد همواره اين اصل را مد نظر بگيريد كه از كودكانتان يعني افراد جامعه فردا به هيچ عنوان انتظار نداشته باشيد كه طرز تفكري همانند شما داشته باشند اگر آنان طرز تفكري غير از طرز تفكر شما دارند بايستي مورد تشويق قرار گيرند و نقش واقعي ما در آن است كه فرزندان خود را مستقل از خويش تربيت كنيم و اگر زماني اين امر ميسر گرديد، آن وقت پدر و مادر موفقي خواهيم بود.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000 size=4&gt;كنتــــرل حــــركات كـــــودك&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;يكي از نكات مهمي كه در هنگام صحبت با كودكان بايستي رعايت كنيد اين است كه هرگز نبايد به صحبت هاي آنان بخنديد، مگر در صورتي كه خود آنان مرتكب اين عمل شوند. تمامي توان خود را بايستي به كار ببنديم كه در اين هنگام بسيار جدي برخورد كنيم. شايد بسياري از حرف هاي كودكانه براي والدين خنده آور باشد، اما براي كودك همين حرف هاي به ظاهر بي اهميت تمامي شخصيتش را تشكيل مي دهد. اگر از شما احياناً برخوردي توأم با تمسخر سر بزند، كودك به شما اطمينان نخواهد كرد و در حقيقت يك محدوديت در صحبت را رعايت خواهد نمود و درست از همين نقطه است كه ارتباط شما با او سست خواهد شد! &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;از ديگر موارد كنترل در حركات، داشتن صداي ملايم و گرم به هنگام صحبت كردن است .هرگز يك پدر و مادر نبايستي با فرزند خود با صداي بلند صحبت كند. حتي اگر خطايي هم از آنان سرزده باشد، چه بسا بهتر است با نرمي و ملاطفت با آنان برخورد شود. به هنگام صحبت با كودكان حتي الامكان بايستي رعايت تواضع و فروتني را داشته باشيم و اگر در جايي لازم شد از عذرخواهي دريغ نكنيم، بخصوص در مواردي كه آنها را از روي اجبار تنبيه كرده ايم. سرانجام از مهم ترين عوامل كه به اين قسمت از مطلب ما مربوط مي شود، اين كه: يك پدر و مادر با شخصيت هرگز نبايد كودك خود را به اسمي غير از نام واقعي او صدا بزنند و به گفته اي ديگر اين كه نبايد خود ما بر روي آنان نامي غيرمنطقي بگذاريم، نامهايي نظير «خيكي، بوفالو، خنگ» و... زيرا به تجربه ثابت شده كه نهادن اين گونه اسامي به كودكان عكس العمل بسيار ناهنجاري دارد و ادامه اين حركت ناخوشايند منجر به اين خواهد شد كه به تدريج خود آنها باور كنند كه واقعاً داراي اين صفات هستند و در نتيجه از كودكي خود را در برابر هر فشار خارجي تسليم خواهند كرد زيرا در حقيقت «احساس شخصيت» در آنان به نوعي كشته شده است!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000 size=4&gt;خــــوش قولـــــي و استــــــواري&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;يكي از وظايف پدر و مادر مسئول در قبال فرزند خويش آن است كه به قول خود وفادار باشند و زماني كه وعده اي به فرزند خود مي دهند، حتماً به آن عمل كنند و هرگز با گفتن عباراتي مانند «ببينم چه مي شود» آنان را سرگردان نكنند و اگر واقعاً امكان انجام آن عمل براي آنان مقدور نيست بي درنگ جواب منفي خود را صادر كنند و در صورت امكان دليل اين امتناع را براي كودكان خود توضيح دهند. زماني كه به فرزند خود دستوري مي دهيد، سعي كنيد تا حد ممكن آن دستور واضع و صريح باشد. به عنوان مثال اگر از او مي خواهيد كه حياط خانه را تميز كند، شكل انجام آن را به صورت كلي نخواهيد و سعي نماييد تا دستورات خود را جزء جزء صادر كنيد! به هر حال از فاكتورهاي با اهميت در تعليم و تربيت مدرن امروزي اين است كه والدين بايستي همواره با فرزندان خود با نرمي و ملاطفت رفتار كنند و تا جايي كه مقدور است نسبت به آنان سخت گير نباشند زيرا در صورت چنين رفتاري، فرزندان با والدين خود به نوعي بيگانه خواهند شد و در نتيجه پدر و مادر از احساسات و خواست هاي آنان دور خواهند افتاد و اين يعني شروع يك تراژدي اسف بار در راه تعليم و تربيت فرزند.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 31 Oct 2009 13:53:49 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=karen29-1387&amp;postid=84</comments>
<dc:creator>karen29-1387</dc:creator>
<guid>http://karen29-1387.blogfa.com/post-84.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مسافرت و 18 ماهگي </title>
<link>http://karen29-1387.blogfa.com/post-83.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;Image Hosting by PictureTrail.com&quot; src=&quot;http://pic40.picturetrail.com:80/VOL364/12100425/22339568/376455337.jpg&quot; border=0&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;سلام &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;امروز دوشنبه ۴ آبان رفتیم درمانگاه شیبانی و واکسن ۱۸ ماهگی کارن را زدیم که نازنینم خیلی گریه کرد&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot;&gt; اما بعد از بیرون آمدن از درمانگاه دیگه هیچی نگفت هر چند پاش درد می کرد اما فقط گاهی دست کوچولوشو می گذاشت رویش ولی هیچ گریه نکرد وقتی به خونه هم اومدیم آرون آروم راه می رفت و بی حال بود . قربونش برم که اینقدر تحمل می کنه &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;سلام به همگي !&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;واي كه چقدر دلم براي اينجا و دوستام تنگ شده بود !!! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/20.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;اميدوارم شاد و سلامت باشيد . &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#339933 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;اين مدت كه نبودم هم كمي گرفتار بودم هم يه مسافرت رفته بوديم .  رفته بوديم دزفول  راستش يه كمي كارهاي بابايي سبكتر شده بود و تصميم گرفتيم از فرصت استفاده كنيم و بريم مسافرت . البته چه مسافرتي كه بيشتر خونه بوديم چون بسيار هوا گرم بود و اين سرد و گرم شدن باعث شد هم كارن سرما بخوره و هم بابايي ! منم دو سه روز گردنم گرفته بود چون مي رفتيم بيرون گرم بود وقتي هم مي آمديم خونه كولر گازي منجمدمون مي كرد ! خلاصه حسابي قاطي پاطي كرذه بوديم ! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/35.gif&quot;&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;Image Hosting by PictureTrail.com&quot; src=&quot;http://pic40.picturetrail.com:80/VOL364/12100425/22339568/376455368.jpg&quot; border=0&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;كارن در كنار مجسمه يعقوب ليث صفاري كه به گفته خاندان پدري جد آقا كارن هستند . &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;Image Hosting by PictureTrail.com&quot; src=&quot;http://pic40.picturetrail.com:80/VOL364/12100425/22339568/376455398.jpg&quot; border=0&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;كارن در كنار رود زيباي دز&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;اونجا كارن كلي براي خودش قلدر شده بود فكر كنم چون رفته بود زادگاه بابايي احساس قلدري مي كرد ! يك بار هم كه خدا كلي بهش رحم كرده تلويزيون عم زهره را انداخت روي زمين به طوري كه تلويزيون از روي سرش پرت شد روي زمين و ترك برداشت و ما كلي قلبمون آمد توي دهنمون ! خدا رحم كرد نيفتاد روي سرش !&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/21.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/28.gif&quot;&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;به خاطر تغيير آب و هوا خورد و خوراك آقا كارن هم بد شده بود اما كلي كيف مي كرد كه به يه جاي جديد آمده ! و عاشق حمام خانه عمه زهره شده بود و دائم اسباب بازيهايش را دستش مي گرفت و مي رفت پشت در حمام كه برويم آب بازي ! &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;Image Hosting by PictureTrail.com&quot; src=&quot;http://pic40.picturetrail.com:80/VOL364/12100425/22339568/376455422.jpg&quot; border=0&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;راستي امروز ۲۹ مهر كارن ۱۸ ماهه مي شود&lt;/FONT&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/20.gif&quot;&gt; &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt;(&lt;FONT color=#ff6633&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ff00cc&gt;عزيزم ۱۸ ماهگيت&lt;/FONT&gt; &lt;FONT color=#ff33ff&gt;مبارك نازنينم&lt;/FONT&gt; ) &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/20.gif&quot;&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;و روز دوشنبه هم بايد واكسن ۱۸ ماهگيش را بزند &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#339966 size=3&gt;راستي كارن كمي در صحبت كردن زرنگتر شده و سعي مي كنه حروف را هم ادا كند و در بيشتر مواقع من و بابايي را صدا مي زند و حتي وقتي كه جيش مي كند و پوشكش خيس است مي گويد جيس جيس حتي وقتي دستشتويي را مي بيند هم همين را مي گويد يعني كاربرد آنجا را مي داند . البته خدا را شكر اسم بيشتر مكان ها و اشيا را مي داند و درك مي كند  خوشحالم &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/01.gif&quot;&gt; جديدا هم كه رانندگي  ميكند و به راحتي دنده هم عوض مي كند ! انگار اين پسرها از بچگي عاشق ماشين و رانندگي هستند هر وقت بابايي رانندگي مي كند با دقت نگاهش مي كند و وقتي پست فرمان مي نشيند دقيقا همان كارها را انجام مي دهد تازه بايد حتما سوييچ را  هم سر  جايش بگذارد !!! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/36.gif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990099 size=3&gt;بايد از دوستاي خوبم كه برام كامنت گذاشتند و من هنوز فرصت نكردم جوابشونو بدم  عذر خواهي بكنم دوستتون دارم &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;مطمئنا خودتون مي دونيد كه بچه كوچولو داشتن يعني چي !  &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/20.gif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 21 Oct 2009 20:09:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=karen29-1387&amp;postid=83</comments>
<dc:creator>karen29-1387</dc:creator>
<guid>http://karen29-1387.blogfa.com/post-83.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سلام </title>
<link>http://karen29-1387.blogfa.com/post-82.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;سلام به همگی و با تاخیر عیدتون مبارک &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt;و نماز و روزه هاتون قبول حق  &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc0033 size=3&gt;این روزهای بارانی که کاملا صدای قدمهای پاییز به گوش می رسد آدم را هوایی می کند ! من عاشق این فصلم البته گاهی هم از بوی برگ های زرد باران خورده دلم می گیرد اما عاشق همین دلگیریهایش هم هستم پاییز فصل عشق و شعر است &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt; یاد گذشته و روزهای دانشگاه می افتم آن زمانها که با طاهره دوست خوبم در کوچه پس کوچه های پاییزی قدم می زدیم و شعر می گفتیم و عشق می کردیم ! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt;پاییز پاییز پاییز ... &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000 size=3&gt;گامهایم را بر روی زردی برگهایت نمی گذارم بلکه آنها را در آغوش می گیرم و می بویم که تو فصل عشقی ای پاییز &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;Image Hosting by PictureTrail.com&quot; src=&quot;http://pic40.picturetrail.com:80/VOL364/12100425/21518552/374747655.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff6600&gt;هفته پیش برای هوا خوری رفتیم ییلاق مامان جونی . در طول تابستان خیلی کم تونستیم به اونجا بریم به خاطر کار و مشغله و هفته پیش که رفتیم هوا &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ff6600&gt;کاملا بارنی و سرد شده بود اما خوب بود بوی باران آدم را سر حال می آورد&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ff6600&gt; &lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;و کارن هم دوست داشت در باغ باران خورده و پر از گل بدو و بازی کند&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT color=#ff6600&gt;و دنبال اردک ها و گربه ها &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ff6600&gt;کند ! خلاصه دو روزی آنجا بودیم و منم بعضی از اقوام را دیدم . اینم عکس های آقا کارن در آنجا :&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;Image Hosting by PictureTrail.com&quot; src=&quot;http://pic40.picturetrail.com:80/VOL364/12100425/21518552/374747694.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;Image Hosting by PictureTrail.com&quot; src=&quot;http://pic40.picturetrail.com:80/VOL364/12100425/21518552/374747638.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;چند روز پیش هم برای اولین بار آقا کارن را بردیم پیتزا فروشی البته نه اینکه کارن پیتزا بخوره ها  نه ! فقط ایشون نگاه کنند و مامانی و بابایی بخورن &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot;&gt;من و بابایی معمولا می ریم پیتزا &lt;FONT color=#ff0000&gt;در ب در  &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;و معمولا پیتزای کاری مرغ می خوریم من عاشق طعم کاری هستم &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt; خلاصه جاتون خیلی خالی بود . اونجا از پیشخدمت خواستیم برامون صندلی کودک بیاورد و کارن فقط چند دقیقه توی اون نشست و بعد بلند شد و رویش ایستاد &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/07.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot;&gt; و من مجبور شدم برای جلوگیری از شیطنت ایشون بغلش کنم و فکر کنید کارن تو بغل من و من در حال خوردن کش لقمه !&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;Image Hosting by PictureTrail.com&quot; src=&quot;http://pic40.picturetrail.com:80/VOL364/12100425/21518552/374747666.jpg&quot; border=0&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;کارن در حال کشف و شهود در رستوران !&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff3333 size=3&gt; دو  هفته پیش هم  پسر خاله من صاحب یه پسر ناز شده که اسمشو  هیراد  گذاشته بهش تبریک می گم و امیدوارم این نی نی ناز به لطف خدای مهربان و حمایت او و در سایه پر مهر مادر و پدر به خوبی بزرگ شود و آینده ای زیبا در انتظارش باشد .آمین&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 24 Sep 2009 21:26:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=karen29-1387&amp;postid=82</comments>
<dc:creator>karen29-1387</dc:creator>
<guid>http://karen29-1387.blogfa.com/post-82.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://karen29-1387.blogfa.com/post-81.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;Image Hosting by PictureTrail.com&quot; src=&quot;http://pic40.picturetrail.com/VOL364/12100425/22339568/373946940.jpg&quot; border=0&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#333333 size=3&gt;سلام به همگی ! نماز و روزه هاتون قبول حق ! این مدت سرما خوردگی شدیدی گرفته بودم ! نمی دونم از کی و از کجا چون که من بیشتر خونه هستم ! به هر حال این باعث شد تا بابایی و کارن هم کمی سرما بخورند! اما حالا هممون به لطف خدا خوبیم &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/01.gif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#333333 size=3&gt;از این آقا کارن بگم براتون که کلی ما را سر کار می گذارد ! روزی صد بار از اپن آشپزخانه بالا می رود و کار ما شده پایین آوردن و کار اون شده بالا رفتن &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot;&gt; هر وقت هم که از دستش کفری می شم با یک لبخند آنچنان آدم را داز گوش می کند که نگو ! خلاصه بلایی است برای خودش ! بابایی می گه به خودش رفته ! و خودش هم همینطور بلا و ناقلا بوده ! ( البته مثل حالا)&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot;&gt; و منم که مظلوم &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot;&gt; گیر این دو تا ناقلا افتادم ! خدا این کوچولو ها رو حفظ کنه که با همه شیطون بلاییشون یک لحظه دوریشونو نمی تونیم تحمل کنیم . یک توپ هم دارد که وقتی پرتش می کنی چراغش روشن می شود و یک بار که شب بود در اتاقش را بستم تا در تاریکی نورش را بهتر ببیند و چون خوشش آمد حالا دیگه ما را ول نمی کند حتی روز ها که هوا روشن است در اتاقش را می بندد به خیال اینکه تاریک می شود و می گوید توپ را پرت کن ! ( قربون اون فکر کوچولوت ) &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#333333 size=3&gt;چند روز پیش افطاری مهمان داشتیم و یکی از مهمانها مشغول خوردن پنیر بود که یکهو کارن گفت : پنی پنی ! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/07.gif&quot;&gt; تا به حال این کلمه را نگفته بود و برای ما خیلی جالب بود . کارن هر وقت که دوست داشته باشد حرف می زند نمی دانم این خوبه یا نه ! بیشتر خواسته هایش را با ایماء و اشاره می گوید البته خیلی از کلمات را بلد است اما در استفاده کردن کمی تنبل است ! به نظرتان چطور به حرف زدن عادتش بدم ؟&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/12.gif&quot;&gt; باهاش خیلی حرف می زنم و برایش زیاد شعر می خوانم &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;دایی امیر حسین قبولیت در دانشگاه مبارک باشه و امیدوارم همیشه موفق باشی &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;امروز تولد دایی علی (۲۱) و فردا تولد زن دایی سمیرا است(۲۲) تولدشون مبارک .&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;</description>
<pubDate>Sat, 12 Sep 2009 19:12:39 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=karen29-1387&amp;postid=81</comments>
<dc:creator>karen29-1387</dc:creator>
<guid>http://karen29-1387.blogfa.com/post-81.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>500 روزگیت مبارک نازنینم </title>
<link>http://karen29-1387.blogfa.com/post-80.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;Glitter Words&quot; src=&quot;http://img33.glitterfy.com/245/glitterfy080814T405D32.gif&quot; border=0&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;Image Hosting by PictureTrail.com&quot; src=&quot;http://pic40.picturetrail.com:80/VOL364/12100425/22339568/373253310.jpg&quot; border=0&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=3&gt;سلام سلام صد تا سلام ، امروز یعنی چهارشنبه ۱۱ مرداد آقا کارن ما ۵۰۰ روزه میشن &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/01.gif&quot;&gt; یعنی ۵۰۰ روز پیش در چنین روزی خدای مهربون تصمیم گرفت آقا کارن ناز را به ما به عنوان یک امانت بدهد &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/01.gif&quot;&gt;( خدایا شکرت) امیدواریم ما هم امانت دارهای خوبی باشیم &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/01.gif&quot;&gt; و امیدوارم این گل پسر آینده ای زیبا و به همراه  سلامتی ،عشق ، ایمان ، تلاش ، موفقیت ، شادی ،صداقت و کمال در پیش داشته باشد ( به امید خدا )&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;Image Hosting by PictureTrail.com&quot; src=&quot;http://pic40.picturetrail.com:80/VOL364/12100425/22339568/373253297.jpg&quot; border=0&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;Image Hosting by PictureTrail.com&quot; src=&quot;http://pic40.picturetrail.com:80/VOL364/12100425/22339568/373253392.jpg&quot; border=0&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;کارن در حال باد کردن بادکنک&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 02 Sep 2009 14:02:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=karen29-1387&amp;postid=80</comments>
<dc:creator>karen29-1387</dc:creator>
<guid>http://karen29-1387.blogfa.com/post-80.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کارن و روزانه ها </title>
<link>http://karen29-1387.blogfa.com/post-79.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;Image Hosting by PictureTrail.com&quot; src=&quot;http://pic40.picturetrail.com:80/VOL364/12100425/22339568/372838195.jpg&quot; border=0&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;نماز و روزه هاتون قبول و امیدوارم خوب و سر حال باشید . &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=3&gt;کارن هم خوبه و با کار های جدیدی که یاد گرفته کمی خطرناک شده مثلا علاقه مند است هر چیزی را درون پریز برق کند و یا از اپن آشپزخانه بالا برود و ... تو خود بخوان تا آخر !!! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/21.gif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#006633 size=3&gt;روز سه شنبه  هم عمه ناهید و شوهر و پسر ۵ ساله اش مهمون ما بودند . احمد رضا هم که معرف حضورتون هست پسر عمه شیطون کارن که یه خورده هم به کارن حسادت دارد ! البته از روی بچه گی است اما گاهی آزار دهنده می شود ! البته این بار کمی بهتر بود ! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/28.gif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;Image Hosting by PictureTrail.com&quot; src=&quot;http://pic40.picturetrail.com:80/VOL364/12100425/22339568/372838210.jpg&quot; border=0&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;کارن در حال بیرون ریختن لباس هایش از کشو ! تقریبا این کار را جندین بار در روز انجام می دهد نکند کوتاهی کرده باشد !!!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;Image Hosting by PictureTrail.com&quot; src=&quot;http://pic40.picturetrail.com:80/VOL364/12100425/22339568/372838176.jpg&quot; border=0&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;اینم وضعیت اسباب بازیها!!!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;Image Hosting by PictureTrail.com&quot; src=&quot;http://pic40.picturetrail.com:80/VOL364/12100425/22339568/372838153.jpg&quot; border=0&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;توی تخت که باشد ماشاالله از تخت هم بالا می رود دیگه نمی دونم کجا از دستش در امان است !!!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 27 Aug 2009 12:38:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=karen29-1387&amp;postid=79</comments>
<dc:creator>karen29-1387</dc:creator>
<guid>http://karen29-1387.blogfa.com/post-79.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دایره لغات + قرار با مامان دانیال +16 ماهگي</title>
<link>http://karen29-1387.blogfa.com/post-78.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;Image Hosting by PictureTrail.com&quot; src=&quot;http://pic40.picturetrail.com:80/VOL364/12100425/22339568/372114329.jpg&quot; border=0&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;سلام به همه دوستان خوبم ! &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=3&gt;هر بچه ای یک زمانی و به روش خودش سخن گفتن را آغاز می کند و امروز می خواستم دایره لغات کارن را در ۱۵ ماهگی براتون بنویسم  : &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=3&gt;ب با ( بابا )           م ماما( مامان)         دد( گردش )                 به به ( غذا) &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=3&gt;قوقوقوقوم ( ماشین)             قوقو( قورباغه)          داایر ( دایره)                داییی( دایی) &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=3&gt;اوپ ( توپ)                   آآاه ا ه و...( الو و صحبت پای تلفن ) &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;روز جمعه عمو علیرضا و همسرشون  و محمد و مریم بچه هاشون آمدند پیشمون و آقا کارن هم دو تا سوقات قشنک از دوبی گرفت یک بالشت با طرح هاپو ( عشق کارن ) و یک بلوز و شلواز زیبا دستشون درد نکنه . &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;Image Hosting by PictureTrail.com&quot; src=&quot;http://pic40.picturetrail.com:80/VOL364/12100425/22339568/372114350.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;این یکی از زیباترین نقاشی های کارن شده ! البته منم راهنماییش می کنم .&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;Image Hosting by PictureTrail.com&quot; src=&quot;http://pic40.picturetrail.com:80/VOL364/12100425/22339568/372114365.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;این قورباغه ها عشق جدید کارن هستند . عکسشون روی ملافه کارن است و کارن خیلی دوستشون داره و منم اونا رو روی کاغذ کشیدم و روی در کمدش زدم . &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=3&gt;روز پنجشنبه ۲۹ با راضیه جان مامان دانیال در پارک نیاوران قرار گذاشتیم  . منم زود بیدار شدم وکمی از  کارهای نهار را انجام دادم و صبحانه کارن را دادم و ساعت ۵/۱۲ رفتم پارک، اطراف پارک که اصلا جای پارک ماشین نبود برای همین خیلی دورتر پارک کردم و تمام اون سربالایی نیاوران را با کارن پیاده رفتم ! کلی از گرما پختم &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/26.gif&quot;&gt;و این کارن وروجک هم هی می خواست دنبال کلاغها بکند !  . راضیه جان و دانیال و همسر مهربانش و دو پسر عموی دو قلوی دانیال جان آمده بودند و دانیال خوشگلم هم دو کتاب خیلی ناز به کارن هدیه داد به مناسبت ۱۶ ماهگی( دستشون درد نکنه)&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt; . البته منم خیلی دوست داشتم چیز مناسبی برای دانیال گلم بگیرم اما آنقدر عجله ای رفتم که نشد !&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot;&gt; خیلی خوشحال شدم که بعد از این همه مدت تونستم راضیه عزیز و دانیال نازم را ببینم ،  واقعا احساس خوبی بود امیدوارم خیلی زود دوباره ببینمشون &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/28.gif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;Image Hosting by PictureTrail.com&quot; src=&quot;http://pic40.picturetrail.com:80/VOL364/12100425/22339568/372338795.jpg&quot; border=0&gt; &lt;IMG alt=&quot;Image Hosting by PictureTrail.com&quot; src=&quot;http://pic40.picturetrail.com:80/VOL364/12100425/22339568/372338849.jpg&quot; border=0&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff6633 size=4&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt;۲۹ مرداد آقا كارن ۱۶ ماهه شد .&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;مي بوسمت عزيزم و اميدوارم شاد و سلامت باشي&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 17 Aug 2009 12:19:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=karen29-1387&amp;postid=78</comments>
<dc:creator>karen29-1387</dc:creator>
<guid>http://karen29-1387.blogfa.com/post-78.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کارن و روزهای گذشته </title>
<link>http://karen29-1387.blogfa.com/post-77.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;سلام سلام صد تا سلام !&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;ببخشید که دیر شد ! امیدوارم که شاد و تندرست باشید .&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;از هفته پیش براتون بگم که مهمون داشتین هدیه جان و هژیر عزیز( بچه های عمه کارن) به همراه پدرشون جمعه مهمون ما بودند و کلی خوش گذشت، شب هم همگی رفتیم پارک آب و آتش که خیلی شلوغ بود ،هیچ وقت پارکی به این شلوغی ندیده بودم ! اون قسمتی که بچه ها آب بازی می کردند که نگو ! ولی کلی به بچه ها حسودیم شد که راحت و بی خیال و با سرو صدا آب بازی می کردند ! کارن هم خیلی دوست داشت بازی کنه اما لباس اضافه براش نبرده بودم ! &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;از کارهای این وروجک براتون بگم که حالا کاملا به بالا رفتن از مبل مسلط شده و برای خودش می ره اون بالا و تلویزون تماشا می کنه و کنترل رو هم دستش می گیره تا در صورت تمایل کانال را عوض کند ! البته گاهی کارهای خطرناک هم می کنه ! مثلا از اون بالا می خواد بپره پائین که منو خیلی می ترسونه ! &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;Image Hosting by PictureTrail.com&quot; src=&quot;http://pic40.picturetrail.com:80/VOL364/12100425/22339568/371610353.jpg&quot; border=0&gt; &lt;IMG alt=&quot;Image Hosting by PictureTrail.com&quot; src=&quot;http://pic40.picturetrail.com:80/VOL364/12100425/22339568/371610290.jpg&quot; border=0&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;دیروز هم وقت چکاپ ماهیانه کارن بود و بردیمش دکتر ، برای اولین بار آنقدر گریه و دادو بیداد کرد که نگو با نگرانی به دکتر فرسار که اونقدر مهربونه نگاه می کرد و اصلا دوست نداشت دکتر بهش دست بزنه! خوب اینم از نشانه های بزرگ شدنه دیگه برای خودش شخصیت پیدا کرده ( قربونش برم ) &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;Image Hosting by PictureTrail.com&quot; src=&quot;http://pic40.picturetrail.com:80/VOL364/12100425/22339568/371610418.jpg&quot; border=0&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;کارن در حال تماشای کارتون&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;یه اتفاق ناراحت کننده هم دیروز پیش آمد ! دایی محمد ( همون که قبلا عکسش را با کارن تو وبلاگ گذاشتم )  سر کارش افتاد و پایش شکست و دیروز عملش کردند و ما خیلی نگرانش هستیم امیدوارم زوده زود سلامتیش را بدست آورد ( آمین)&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;Image Hosting by PictureTrail.com&quot; src=&quot;http://pic40.picturetrail.com:80/VOL364/12100425/22339568/371610208.jpg&quot; border=0&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;کارن در ییلاق &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;Image Hosting by PictureTrail.com&quot; src=&quot;http://pic40.picturetrail.com:80/VOL364/12100425/22339568/371610123.jpg&quot; border=0&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;کارن و مادر جون ( مامان خودم)البته این عکس مربوط به سفر مشهد است . &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;Image Hosting by PictureTrail.com&quot; src=&quot;http://pic40.picturetrail.com:80/VOL364/12100425/22339568/371610236.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt; ادامه داستان بستنی ها ! &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 09 Aug 2009 09:47:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=karen29-1387&amp;postid=77</comments>
<dc:creator>karen29-1387</dc:creator>
<guid>http://karen29-1387.blogfa.com/post-77.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
