تولد عشق کارن عزیزم
ثبت لحظه های نازنینم که خدای مهربون نگهدارش باشد
بچه ها هر روز که می گذره بزرگتر می شند و ما که در کنارشون هستیم این موضوع را از یاد می بریم که دارند دیگه برای خودشون شخصیتی می شند ! کارن نازم که حالا دیگه رئیس کشور ۳ نفره ماست مثل همه بچه ها ! خیلی چیزها یاد گرفته مثلا صحبت کردن با تلفن هر وقت که می رود سراغ آن شروع به صحبت البته به زبان خودش می کند و کاملا هم این موضوع برایش جدیست و هر وقت هم نگاهش می کنم از خدا به خاطر داشتنش سپاسگذارم . همین دیروز بود که این وروجک که خیلی هم به دنپایی های من علاقه مند است وقتی غفلت من را دید آرام آرام به سمت آنها رفت و در یک لحظه که نگاهم بهش افتاد شیطنت عجیبی را در چشمانش دیدم که برق می زد مثل اینکه یک فاتح است و به من می گوید دارم برشون می دارما ! و از این لحظه آنچنان خنده ام گرفته بود که بغلش کردم و کلی چلوندمش ! چند روز پیش هنگام حمام رفتن مدتها با نافش بازی می کرد و انگار کشف جدیدی کرده و برایش خیلی عجیب بود ! حتما می گفت این دیگه چیه !؟
این نمونه ای از مکالمه آقا کارن : ای ای ای اوا مه مه هه آآآ مه مه ماما آ و ...
| Design By : Night Skin |






