کارن کوچولوی ما دو شب بود که باز تا صبح بی قراری می کرد و دوباره ما بردیمش پیش آقا دکتر مهربون دکتر فرسار که واقعا مثل یه پدر دلسوز می مونند . دکتر گفتند که آقایی ما خوبه خوبه و مشگلی نداره و فقط مامانی به مدت یک هفته لبنیات رو از سبد غذاییش حذف کنه ببینیم رو گریه هاش تاثیری داره یا نه ! مامانی هم با جون دل قبول کرد ( اما مامانی پنیر و بستنی خیلییییییی دوست داره و امیدوارم که آقا کارن به لبنیات حساس نباشه چون معلوم نیست چه بلایی سر مامانی بیاد !
) به هر حال ما یه آقا کارن که بیشتر نداریم و همه هستیمونو واسه ایشون می دیم
. دو سه روزی هم هست که عمو هژیر اومده خونمون چون می خواد ترم تابستونی بگیره و یه سری کار داره ، این عمو هژیر ما یه پسر خوشتیپه که داره متالوژی می خونه و کلی هم خاطر خواه داره
به هر حال اگه شد عکسشو در کنار آقا کارن میذارم تا خودتون تایید کنید . از بابایی هم نگو که این روزها آنقدر سرش شلوغه که ... نگو اما توی این همه شلوغی یه عکس هنری از آقا کارن گرفته که مثل یه تابلوی نقاشی رنگ و روغن می مونه ، بالاخره پدر هنرمند همینه دیگه ![]()







