تبليغاتX
Lilypie Second Birthday tickers تولد عشق کارن عزیزم KAREN is our love , thanks my GOD and save him
یکشنبه 14 تیر1388

 

۱۸ تیر تولدت دانیال عزیزم پسر خوشگل مامان راضیه مبارک باشه می بوسمت


سلام به همه دوستان خوبم !

 نمک بر زخم من شيرين تر از خواب سحر گردد ، جگرها خون شود تا يک پسر مثل پدر گردد .

آرش عزیزم روزت مبارک و امیدوارم سالهای سال هر سه در کنار هم شاد  ، عاشق ،خوشبخت و سلامت باشیم  در ایرانی آزاد و زیبا و پر امید . دوستت داریم و همیشه برای سلامتی و شادیت دعا می کنیم  برای تو که قلبی مهربان داری و روحی بزرگ .

  HAPPY FATHERS DAY

DEAR FATHER KAREN LOVES YOU

از زبان کارن : بابا جون دوستت دارم قد یه دنیا ،ببخشید یه وقتایی روزنامه هاتو پاره می کنم و یا نمی ذارم با تلفن حرف بزنی و همش می گم منو ببر بیرون و یا تو خواب محکم می زنم تو صورتت و موبایلت را پرت می کنم و ... آخه من کوچولوام دیگه ! ولی خیلیییی دوستت دارم یواشکی اینو به مامانی  گفتم به شما بگه

Image Hosting by PictureTrail.com

آقا کارن و هاپویی ، که خیلی دوستش داره

Image Hosting by PictureTrail.com

Image Hosting by PictureTrail.com

کارن در بوستان(قرار وبلاگی )

Image Hosting by PictureTrail.com

آقا کارن مهندس تلویزیون و کلیه سیستم های الکترونیکی منزل !

Image Hosting by PictureTrail.com

آقا کارن در حال چرتکه انداختن و حساب و کتاب امور

نوشته شده در ساعت 10:28 بعد از ظهر توسط mami |
چهارشنبه 26 تیر1387

 

خوب هنوز چیزی از روز مادر نگذشته روز پدر هم آمد ! پدر های مهربون روزتون مبارک شماها که این همه زحمت می کشید و تکیه گاه خانواده هستید . بابا آرش عزیز روزت مبارک !  من و کارن امیدواریم که سالهای سال در کنار وجود مهربون و زحمتکش شما زندگی کنیم    و خیلی هم قدرتو می دونیم   .

این لبخند قشنگ هدیه آقا کارن به شما :

Glitter Photos

دیشب هم ما مهمون داشتیم عمو وحید و خانمش  به همراه علی کوچولو ناز نازی که تازه داره راه رفتن یاد می گیره و ما مجبور شدیم همه چیز رو از روی میز جمع کنیم و تقریبا ایستاده شام بخوریم و ...تا آقا کوچولو چیزی رو نگیرند و بکشند و وای !!! این هم عکس علی آقای شیطون ما :

Image and video hosting by TinyPic

...............................................................

پیوست : خیلی وقتها هست که ما از چیزهایی ، افرادی  خاطره داریم   خاطراتی پاک نشدنی و ماندنی از کودکی ، نوجوانی ، جوانی و ... ، و هیچ زمان فکر نمی کنیم این خاطره ممکن است روزی نباشد و دیگر صدایش را نشنوی صدایی که با آن رویاها و خاطرات زیادی داشتی !!! اما افسوس که دست بی رحم یا شاید نه نمی دانم چه باید بگویم به هر حال دست تقدیر آن خاطره را برای همیشه می برد خاطره هامون ، سارا ، خانه سبز و ... درگذشت اندوهبار هنرمند خوب و دوست داشتنی سینمای ایران خسرو شکیبایی عزیز با اون صدای دلنشین و روح بلند و قلب وسیع را به همه تسلیت می گویم ، بسیار متاسف شدم و برایش رحمت و آرامش طلب میکنم ( الهی آمین )   

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در ساعت 5:18 بعد از ظهر توسط mami |
چهارشنبه 5 تیر1387

دیروز که روز مادر بود من و کارن بیشتر روز رو تو خونه تنها بودیم و بابا آرش هم دیر آمد چون خیلی سرش شلوغ بود و من و کارن بیشتر روز رو خوابیدیم و جالب اینکه آقا کارن عادت کرده روی دل مامانی بخوابه و خیلی هم بهش خوش می گذره ! به هر حال شب که بابا آرش آمد من هم رفتم و یه کادو قشنگ برای مامان جون ( مامان طاهره مادر مامان بهار ) خریدم و همگی رفتیم خونه آنها . تازه پدر بزرگ آقا کارن هم روز دوشنبه قلبشونو آنژیو کرده بودند و یه شب هم بیمارستان بودند پس هم رفتین کادو مامان جونو بدیم و هم پدر بزرگ و ببینیم . آقا کارن و بابایی هم کادوشونو بعدا می دهند چون بابایی آنقدر سرش شلوغ بود که وقت نکرد چیزی بگیره فعلا این گل رو خودم به خودم هدیه می دم تا بعد  تازه دیروز برای اتاق آقا کارن عکس برگردونهای اسنوپی خریدم که خیلی خوشگلند و چسباندمشون روی در کمد دیواری خوب این هم از برنامه دیروز ما . بای
 

نوشته شده در ساعت 2:20 بعد از ظهر توسط mami |
سه شنبه 4 تیر1387

 

مادر بودن و مادر داشتن حس عجیبی است ! حالا که مادر شدم بیشتر مادر خودم رو درک می کنم و بیشتر دوست دارم قدردان زحماتش باشم ( مادرم روزت مبارک . می بوسمت )

داشتم به این فکر می کردم که بچه هایی که مادر ندارند چقدر بی پناهند درسته که خداوند پناه همه انسانهاست اما توی دنیا بی مادری خیلی سخته مثل بچه هایی که توی شیرخوارگاهها و پرورشگاهها هستند ای کاش هیچ بچه ای بی مادر نشه

آقا کارن هم روز جمعه با مامان و بابا به رودبار قصران و روستای ایگل نزدیک اوشان فشم رفت آخه مادر جونش اونجا یه خونه نقلی و کوچولو داره و جاتون خالی هوا عالی بود ! و کلی اونجا خوابید چون هوای خوب جون می ده برای خوابیدن . اما زمانی که از اونجا بر گشتیم آقا کارن کلی بی قراری کرد و گر یه و زاری که هر کاری می کردیم  آروم نمی شد خلاصه مونده بودیم چی کار کنیم ! گفتیم شاید توی طبیعت چیزی بدنشو خورده باشه و یا ... به هر حال صبح شد و ما بردیمش دکتر و آقا دکتر گفت که به این می گویند قولنج شیرخوارگی که هنوز دلیلش مشخص نیست و فقط یه راه برای بغل کردن بهمون گفت که اینطوری آروم می شه و بهترین کسی هم که باید این کار را انجام بده پدر مهربان است چون بچه ها صدا های بم را بیشتر دوست دارند و زودتر به خواب می روند . این عکسو قبل از رفتن به ایگل گرفتیم که آقا کارن یه لباس مردونه پوشیده و بغل پدر جونشه :

Image and video hosting by TinyPic

اینم عکسیه رویایی از همون جا :

Image and video hosting by TinyPic 

Image and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPic

نوشته شده در ساعت 10:8 قبل از ظهر توسط mami |