سلام
امروز دوشنبه ۴ آبان رفتیم درمانگاه شیبانی و واکسن ۱۸ ماهگی کارن را زدیم که نازنینم خیلی گریه کرد
اما بعد از بیرون آمدن از درمانگاه دیگه هیچی نگفت هر چند پاش درد می کرد اما فقط گاهی دست کوچولوشو می گذاشت رویش ولی هیچ گریه نکرد وقتی به خونه هم اومدیم آرون آروم راه می رفت و بی حال بود . قربونش برم که اینقدر تحمل می کنه
سلام به همگي !![]()
واي كه چقدر دلم براي اينجا و دوستام تنگ شده بود !!! ![]()
![]()
اميدوارم شاد و سلامت باشيد . ![]()
اين مدت كه نبودم هم كمي گرفتار بودم هم يه مسافرت رفته بوديم . رفته بوديم دزفول راستش يه كمي كارهاي بابايي سبكتر شده بود و تصميم گرفتيم از فرصت استفاده كنيم و بريم مسافرت . البته چه مسافرتي كه بيشتر خونه بوديم چون بسيار هوا گرم بود و اين سرد و گرم شدن باعث شد هم كارن سرما بخوره و هم بابايي ! منم دو سه روز گردنم گرفته بود چون مي رفتيم بيرون گرم بود وقتي هم مي آمديم خونه كولر گازي منجمدمون مي كرد ! خلاصه حسابي قاطي پاطي كرذه بوديم !
كارن در كنار مجسمه يعقوب ليث صفاري كه به گفته خاندان پدري جد آقا كارن هستند .
كارن در كنار رود زيباي دز
اونجا كارن كلي براي خودش قلدر شده بود فكر كنم چون رفته بود زادگاه بابايي احساس قلدري مي كرد ! يك بار هم كه خدا كلي بهش رحم كرده تلويزيون عم زهره را انداخت روي زمين به طوري كه تلويزيون از روي سرش پرت شد روي زمين و ترك برداشت و ما كلي قلبمون آمد توي دهنمون ! خدا رحم كرد نيفتاد روي سرش !![]()
![]()
به خاطر تغيير آب و هوا خورد و خوراك آقا كارن هم بد شده بود اما كلي كيف مي كرد كه به يه جاي جديد آمده ! و عاشق حمام خانه عمه زهره شده بود و دائم اسباب بازيهايش را دستش مي گرفت و مي رفت پشت در حمام كه برويم آب بازي !
راستي امروز ۲۹ مهر كارن ۱۸ ماهه مي شود
( عزيزم ۱۸ ماهگيت مبارك نازنينم ) ![]()
و روز دوشنبه هم بايد واكسن ۱۸ ماهگيش را بزند
راستي كارن كمي در صحبت كردن زرنگتر شده و سعي مي كنه حروف را هم ادا كند و در بيشتر مواقع من و بابايي را صدا مي زند و حتي وقتي كه جيش مي كند و پوشكش خيس است مي گويد جيس جيس حتي وقتي دستشتويي را مي بيند هم همين را مي گويد يعني كاربرد آنجا را مي داند . البته خدا را شكر اسم بيشتر مكان ها و اشيا را مي داند و درك مي كند خوشحالم
جديدا هم كه رانندگي ميكند و به راحتي دنده هم عوض مي كند ! انگار اين پسرها از بچگي عاشق ماشين و رانندگي هستند هر وقت بابايي رانندگي مي كند با دقت نگاهش مي كند و وقتي پست فرمان مي نشيند دقيقا همان كارها را انجام مي دهد تازه بايد حتما سوييچ را هم سر جايش بگذارد !!! ![]()
بايد از دوستاي خوبم كه برام كامنت گذاشتند و من هنوز فرصت نكردم جوابشونو بدم عذر خواهي بكنم دوستتون دارم
مطمئنا خودتون مي دونيد كه بچه كوچولو داشتن يعني چي ! ![]()
![]()




