تبليغاتX
Lilypie Second Birthday tickers تولد عشق کارن عزیزم KAREN is our love , thanks my GOD and save him
پنجشنبه 5 شهریور1388

Image Hosting by PictureTrail.com

نماز و روزه هاتون قبول و امیدوارم خوب و سر حال باشید .

کارن هم خوبه و با کار های جدیدی که یاد گرفته کمی خطرناک شده مثلا علاقه مند است هر چیزی را درون پریز برق کند و یا از اپن آشپزخانه بالا برود و ... تو خود بخوان تا آخر !!!

روز سه شنبه  هم عمه ناهید و شوهر و پسر ۵ ساله اش مهمون ما بودند . احمد رضا هم که معرف حضورتون هست پسر عمه شیطون کارن که یه خورده هم به کارن حسادت دارد ! البته از روی بچه گی است اما گاهی آزار دهنده می شود ! البته این بار کمی بهتر بود !  

Image Hosting by PictureTrail.com

کارن در حال بیرون ریختن لباس هایش از کشو ! تقریبا این کار را جندین بار در روز انجام می دهد نکند کوتاهی کرده باشد !!!

Image Hosting by PictureTrail.com

اینم وضعیت اسباب بازیها!!!

Image Hosting by PictureTrail.com

توی تخت که باشد ماشاالله از تخت هم بالا می رود دیگه نمی دونم کجا از دستش در امان است !!!

نوشته شده در ساعت 4:9 بعد از ظهر توسط mami |
دوشنبه 26 مرداد1388

Image Hosting by PictureTrail.com

سلام به همه دوستان خوبم !

هر بچه ای یک زمانی و به روش خودش سخن گفتن را آغاز می کند و امروز می خواستم دایره لغات کارن را در ۱۵ ماهگی براتون بنویسم  :

ب با ( بابا )           م ماما( مامان)         دد( گردش )                 به به ( غذا)

قوقوقوقوم ( ماشین)             قوقو( قورباغه)          داایر ( دایره)                داییی( دایی)

اوپ ( توپ)                   آآاه ا ه و...( الو و صحبت پای تلفن )

روز جمعه عمو علیرضا و همسرشون  و محمد و مریم بچه هاشون آمدند پیشمون و آقا کارن هم دو تا سوقات قشنک از دوبی گرفت یک بالشت با طرح هاپو ( عشق کارن ) و یک بلوز و شلواز زیبا دستشون درد نکنه .

Image Hosting by PictureTrail.com

این یکی از زیباترین نقاشی های کارن شده ! البته منم راهنماییش می کنم .

Image Hosting by PictureTrail.com

این قورباغه ها عشق جدید کارن هستند . عکسشون روی ملافه کارن است و کارن خیلی دوستشون داره و منم اونا رو روی کاغذ کشیدم و روی در کمدش زدم .


روز پنجشنبه ۲۹ با راضیه جان مامان دانیال در پارک نیاوران قرار گذاشتیم  . منم زود بیدار شدم وکمی از  کارهای نهار را انجام دادم و صبحانه کارن را دادم و ساعت ۵/۱۲ رفتم پارک، اطراف پارک که اصلا جای پارک ماشین نبود برای همین خیلی دورتر پارک کردم و تمام اون سربالایی نیاوران را با کارن پیاده رفتم ! کلی از گرما پختم و این کارن وروجک هم هی می خواست دنبال کلاغها بکند !  . راضیه جان و دانیال و همسر مهربانش و دو پسر عموی دو قلوی دانیال جان آمده بودند و دانیال خوشگلم هم دو کتاب خیلی ناز به کارن هدیه داد به مناسبت ۱۶ ماهگی( دستشون درد نکنه) . البته منم خیلی دوست داشتم چیز مناسبی برای دانیال گلم بگیرم اما آنقدر عجله ای رفتم که نشد ! خیلی خوشحال شدم که بعد از این همه مدت تونستم راضیه عزیز و دانیال نازم را ببینم ،  واقعا احساس خوبی بود امیدوارم خیلی زود دوباره ببینمشون  

Image Hosting by PictureTrail.com Image Hosting by PictureTrail.com


۲۹ مرداد آقا كارن ۱۶ ماهه شد .

مي بوسمت عزيزم و اميدوارم شاد و سلامت باشي

نوشته شده در ساعت 3:50 بعد از ظهر توسط mami |
سه شنبه 30 تیر1388

سلام دوستان خوبم عید مبعث مبارک !

تصمیم گرفتم skin وبلاگ کارن را عوض کنم و فعلا تا پیدا کردن یک skin خوب از این استفاده می کنم .

یه چند روزی هم نتوانستم عکس جدید  از کارن بگیرم چون دوربین مان در تعمیرگاه است و منتظرم تا درست شود و عکس های جدید کارن را برایتان بگذارم .

فعلا از یادگیری کارن برایتان بگم : این آقا کوچولو تقریبا بیشتر اشیائ منزل را به اسم می شناسد و کافی است اسم آن شیئی را بیاوری تا برود سراغش و نشانت دهد و نکته دیگر اینکه به خوبی با انگشت و صدا و آوا مفهوم خودش را می رساند مثلا هر زمان که خوابش می آید با دست اتاقش را نشان می دهد و اوه اوه می کند یعنی بریم اونجا و بخوابیم

فعلا بای تا باعکس برگردم . دوستتون دارم

نوشته شده در ساعت 2:2 قبل از ظهر توسط mami |
سه شنبه 23 تیر1388

سلام به همه نی نی ها و مامانا و باباهای ایرونی !

Image Hosting by PictureTrail.com

کارن بعد از نوش جان کردن ماست در حال قام قام سواری

اومدم تا از آقا کارن شیطون  بگم که هزار ماشاالله خیلی بلا شده ! این روزها تقریبا هیچ جایی  نیست که از دست کنجکاویهای ایشون در امان باشه ! از میز تلویزیون گرفته تا فریزر که عشقش اینه درش را باز کنه و درونش را بازرسی و کنترل کیفیت کنه! منم برای جلوگیری از این کار با یک چسب پهن در فریزر را بستم ! فقط هر وقت می خواهم چیزی بر دارم باید چسب را بکنم و دوباره بچسبانم !

از شیطون بلایی ها که بگذریم به بازی هایی می رسیم که کارن یاد گرفته : لی لی حوضک ، تاپ تاپ خمیر ، اتل متل ، قایم باشک و فوتبال  که دیگه هر کدوم رو به خوبی می شناسه و متوجه می شه .

Image Hosting by PictureTrail.com

کارن در ییلاق و در کنار خانواده اردکها

هفته پیش من و بابایی و آقا کارن برای هوا خوری رفتیم خونه ییلاقی مامان جون و پدر جون نزدیکای اوشان فشم . هوای خوبی بود یعنی قبل از این آلودگی ها و خاک و تعطیلی ها بود . کارن هم دائم دوست داشت توی باغ بدود و شیطون بلایی کند ، منم که حساس! نمی گذاشتم، خلاصه جریاناتی داشتیم ! خاله هام هم بودند و همه بهم می گفتند اینقدر فوفول بارش نیار بگذار آزاد باشد ! منم کفری می شدم ! واقعا سخته آدم تو جمع بچه داری کنه چون هر کسی یه نظری داره !

Image Hosting by PictureTrail.com

کارن و دایی محمد در ییلاق

راستی این روزها  کارن داره دندانهای ۱۰ و ۱۱ و ۱۲ را در می آورد و به نظر همه یه کمی لاغر شده . نازنینم می دونم سخته ولی در عوض دندانهای نازت در می آد و تو می تونی ما رو بیشتر گاز بگیری ! بوسسس هزار تا

Image Hosting by PictureTrail.com

Image Hosting by PictureTrail.com

نوشته شده در ساعت 1:20 قبل از ظهر توسط mami |
یکشنبه 17 خرداد1388

Image and video hosting by TinyPic 

 بچه ها هر روز که می گذره بزرگتر می شند و ما که در کنارشون هستیم این موضوع را از یاد می بریم که دارند دیگه برای خودشون شخصیتی می شند ! کارن نازم که حالا دیگه رئیس کشور ۳ نفره ماست مثل همه بچه ها ! خیلی چیزها یاد گرفته مثلا صحبت کردن با تلفن هر وقت که می رود سراغ آن شروع به صحبت البته به زبان خودش می کند و کاملا هم این موضوع برایش جدیست  این نمونه ای از مکالمه آقا کارن : ای ای ای اوا مه مه هه آآآ مه مه ماما آ و ...

Image and video hosting by TinyPic

و هر وقت هم نگاهش می کنم از خدا به خاطر داشتنش سپاسگذارم .  همین دیروز بود که این وروجک که خیلی هم به دنپایی های من علاقه مند است وقتی غفلت من را دید آرام آرام به سمت آنها رفت و در یک لحظه که نگاهم بهش افتاد شیطنت عجیبی را در چشمانش دیدم که برق می زد مثل اینکه یک فاتح است و به من می گوید دارم برشون می دارما ! و از این لحظه آنچنان خنده ام گرفته بود که بغلش کردم و کلی چلوندمش !

Image and video hosting by TinyPic

چند روز پیش هنگام حمام رفتن مدتها با نافش بازی می کرد و انگار کشف جدیدی کرده و برایش خیلی عجیب بود ! حتما می گفت این دیگه چیه !؟

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در ساعت 11:33 قبل از ظهر توسط mami |
چهارشنبه 14 اسفند1387
سلام به همه !

خیلی دلم براتون تنگ شده بود !!! خوبید ؟ ما هم بد نیستیم فقط آقا کارن یه کمی سرما خورده ! یعنی اولین سرما خوردگی عمر نازنینش را !  امیدوارم همیشه سلامت باشد  و هیچ وقت کسالتی نداشته باشد

کارن چند روزی می شه که سعی می کنه راه بره البته فقط یک قدم می ره و می افته زمین اما هر وقت که این کار را می کنه برای خودش خیلی جذاب است و با تمرکز این را انجام می ده ! خوب دارد اولین قدمهای زندگی اش را بر می دارد و این قدمها بسیار با اهمیت هستند گامهایی محکم و استوار  

جدیدا هم یاد گرفته که به اشیا اشاره کنه، هر وقت بهش می گم کارن توپت کجاست نگاهش می کنه و به آن اشاره می کنه ( قربونش برم ) آدم دوست داره درسته بخوردش !

هر وقت هم که شیشه آبش را می بیند می گوید آبا و ظرف غذایش را هم که می بیند می گوید ببه ، اولین تلاش بچه ها برای حرف زدن واقعا شیرینه !

نوشته شده در ساعت 4:48 بعد از ظهر توسط mami |
پنجشنبه 10 بهمن1387

Image and video hosting by TinyPic

دیر کردم می دونم ! اصلا حوصله اینترنت را نداشتم ! همسرم پروژه کاری داشت  که باید  تحویل می داد و من هم کمی کمکش کردم برای همین دیگه اصلا وقتی برام نموند بیام اینجا !

امروز صبح کارن را بردیم و آزمایشش را داد . خدا را شکر زیاد اذیت نشد  بعضی از دوستام گفتند چرا اینقدر بچه را اذیت می کنید اینقدر دکتریش نکنید ، واقعیتش اینه که منم موافقم ، خودم هم تو این چند روز که می دانستم کارن آزمایش داره اعصابم خرد بود ! اما چون دو ماهی می شه که کم وزن اضافه کرده مجبور شدیم . البته ممکن است فقط مربوط به دندانش باشد ! اما حالا دیگه خیالمان راحت می شود که موردی نیست . توکل به خدا .

از شیطونیهای این پسر بلا براتون بگم که خیلی ناقلاست : ما معمولا نمی گذاریم روی سرامیک برود چون هم سرد است، هم ممکن است سرش بخورد زمین و این ناقلا چون می دونه، فقط دوست داره بره اونجا ! و تا ما غافل می شیم چهار دست و پا تند و تند می ره روی سرامیک و کلی ذوق میکنه ! و بر می گرده ما را نگاه می کند و می خندد !  

تازگی هم دست دستی یاد گرفته و دائم برای خودش دست می زنه و تا صدای موسیقی می آید شروع به تکان دادن خودش می کنه  یه کمی هم بای بای را یاد گرفته . اسم چند تا عروسکهایش را هم بلد شده و تا می گم آقا خرس کوچولو کجاست بر می گرده و به اونو نگاه می کنه !  دارم تلاش می کنم تفاوتها را یادش بدهم مثلا وقتی بهش می گم خرس کوچولو کوش در کنارش به اون خرس بزرگترش هم اشاره می کنم و می گم حالا خرس گنده کوش ! و احساس می کنم این را متوجه می شود  .

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در ساعت 3:11 بعد از ظهر توسط mami |
شنبه 16 آذر1387

Image and video hosting by TinyPic 

سلام به همه دوستای خوب و مهربان آقا کارن ! امیدوارم همتون شاد باشید و تندرست و امیدوارم غم تو دلهاتون لانه نکنه !

این یکی دو روزه کارن کارهای جدیدی یاد گرفته ، سعی می کنه روی زانوهاش قرار یگیره و داره سعی می کنه چهار دست و پا راه بره البته هنوز موفق نشده اما دارد تلاشش را می کند  تازه کم کم داره به نشستن هم مسلط می شه و یک روش جدید لم دادن از نوع بابا بزرگی هم یاد گرفته که ما کلی بهش می خندیم  اینم عکسش :

Image and video hosting by TinyPic

دو روزی هم عمه جون زهره پیش ما بودند و کلی به کارن خوش گذشت. عمه زیبا هم از مکه برای آقا کارن چند تا سوغاتی قشنگ آورد که دستشون درد نکنه.

اینجا آقا کارن آماده شده تا بریم خونه پدر جون ، هوا هم که کلی سرد شده و کارن هم مثل یه  آدم برفی شده

Image and video hosting by TinyPic

برای همتون آرزوی موفقیت و شادی دارم ، پیشا پیش عیدتون هم مبارک باشه ( عید قربان )

نوشته شده در ساعت 7:0 بعد از ظهر توسط mami |
یکشنبه 10 آذر1387

سلام به همه نی نی های شیطون بلای جهان مخصوصا نی نی های دوست داشتنی ایرانی !

Image and video hosting by TinyPic

هنگام صرف شام

Image and video hosting by TinyPic 

 بعد از صرف شام  ،کارن معمولا در این حالت غذایش را  میل می کند  !

آقا کارن که حالا کاملا به فن سینه خیز مسلط شده، دیگه قابل کنترل نیست اگه لحظه ای ازش غافل بشی معلوم نیست در حال چه کاری است !!! یا زیر میز تلویزیون است یا داره ظرف شکلات رو وارونه می کنه و یا داره به سمت چراغ خواب حمله ور می شه اون هم از روی تخت !  خلاصه ما هم با بابایی تصمیم گرفتیم حصاری از بالشت درست کنیم و او را تا اطلاع بعدی در آن محصور نماییم !

Image and video hosting by TinyPic

معمولا یک پتو روی زمین پهن می کنیم و دورش حلقه ای از بالشتها و آقا کارن هم درونش !

این عکس جدیده و انگار کارن در حال دعاست ! شاید داره برای همه نی نی های دنیا مخصوصا نی نی خاله بیتا دعا می کنه

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در ساعت 5:43 بعد از ظهر توسط mami |