تولد عشق کارن عزیزم
ثبت لحظه های نازنینم که خدای مهربون نگهدارش باشد
سلام به همگی ! نماز و روزه هاتون قبول حق ! این مدت سرما خوردگی شدیدی گرفته بودم ! نمی دونم از کی و از کجا چون که من بیشتر خونه هستم ! به هر حال این باعث شد تا بابایی و کارن هم کمی سرما بخورند! اما حالا هممون به لطف خدا خوبیم از این آقا کارن بگم براتون که کلی ما را سر کار می گذارد ! روزی صد بار از اپن آشپزخانه بالا می رود و کار ما شده پایین آوردن و کار اون شده بالا رفتن چند روز پیش افطاری مهمان داشتیم و یکی از مهمانها مشغول خوردن پنیر بود که یکهو کارن گفت : پنی پنی !
دایی امیر حسین قبولیت در دانشگاه مبارک باشه و امیدوارم همیشه موفق باشی
امروز تولد دایی علی (۲۱) و فردا تولد زن دایی سمیرا است(۲۲) تولدشون مبارک . سلام به همه دوستان خوبم ! هر بچه ای یک زمانی و به روش خودش سخن گفتن را آغاز می کند و امروز می خواستم دایره لغات کارن را در ۱۵ ماهگی براتون بنویسم : ب با ( بابا ) م ماما( مامان) دد( گردش ) به به ( غذا) قوقوقوقوم ( ماشین) قوقو( قورباغه) داایر ( دایره) داییی( دایی) اوپ ( توپ) آآاه ا ه و...( الو و صحبت پای تلفن ) روز جمعه عمو علیرضا و همسرشون و محمد و مریم بچه هاشون آمدند پیشمون و آقا کارن هم دو تا سوقات قشنک از دوبی گرفت یک بالشت با طرح هاپو ( عشق کارن ) و یک بلوز و شلواز زیبا دستشون درد نکنه . این یکی از زیباترین نقاشی های کارن شده ! البته منم راهنماییش می کنم . این قورباغه ها عشق جدید کارن هستند . عکسشون روی ملافه کارن است و کارن خیلی دوستشون داره و منم اونا رو روی کاغذ کشیدم و روی در کمدش زدم .
روز پنجشنبه ۲۹ با راضیه جان مامان دانیال در پارک نیاوران قرار گذاشتیم . منم زود بیدار شدم وکمی از کارهای نهار را انجام دادم و صبحانه کارن را دادم و ساعت ۵/۱۲ رفتم پارک، اطراف پارک که اصلا جای پارک ماشین نبود برای همین خیلی دورتر پارک کردم و تمام اون سربالایی نیاوران را با کارن پیاده رفتم ! کلی از گرما پختم
مي بوسمت عزيزم و اميدوارم شاد و سلامت باشي سلام دوست داشتم یک پست کامل در مورد خصوصیات اخلاقی کارن بنویسم اما فرصت نشد . چیزی که در بیشتر کودکان این نسل دیده می شه خودمختاری است ! با این جثه فسقلی شون همیشه می خواهند کار خودشون رو انجام بدهند و هیچ مانعی هم بر سر راهشون نباشه ! گاهی اوقات با خودم فکر می کنم واقعا دوره ما اینطور نبود ! این بچه ها از همین سالهای ابتدایی عمر نازنینشون کاملا مستقل عمل می کنند و برای خودشون تصمیم می گیرند ! کارن در مورد کاری که می خواهد انجام دهد خیلی تمرکز می کند و بالاخره اون کار را انجام می دهد و این رفتارش برایم جالب و دوست داشتنی است خدایا این هدیه نازنین را در پناه قدرت و مهربانی خودت حفظ کن ( الهی آمین ) این هم یکی دیگر از نقاشی های کارن کارن در حال بازی با بابایی این اشکال را برای کارن کشیدم تا با رنگ ها و شکلهای مرتبط با آنها و حالات چهره آشنا بشه . سلام به همگی دوستان خوب ! این چند روز مهمان داشیم خواهر شوهرم زهره جان چند روزی پیش ما بودند و از سفر کربلا دو دست لباس قشنگ هم برای کارن آوردند که دستشون درد نکنه دیروز بابایی برای آقا کارن یک سه چرخه خرید و کلی کارن رو خوشحال کرد! خیلی ذوق زده شده بود و با اجزای اون بازی می کرد تا شناسایی اش کند البته هنوز نمی تواند رکاب بزند اما دوست دارد رویش بنشیند و ما راهش ببریم . فکر کنم کارن دوباره دارد دندان در می آورد چون دائم دستش در دهانش است و کمی بد اخلاق هم شده خدا می داند این دندون های مرواریدی کی همشون در می آیند ! تازه عادت جدیدی هم این آقا پسر ما پیدا کرده و اون پنهان کردن اشیا در زیر مبل است همین چند روز پیش کلی اسباب بازی و چیزهای گم شده دیگر را در زیر مبل پیدا کردم که خوب در آوردنشون هم سخته چونارتفاع پایه اون کمه و تقریبا چسبیده به زمین ! کارن تقریبا هر روز نقاشی می کنه و به این کار علاقه مند شده ، هر وقت می گم کارن نقاشی می دود تا وسایلش را بیاورد . خودم هم به دلیل رشته تحصیلیم می تونم در این زمینه کمکش کنم . البته یکسالی هم در مقطع دبستان با بچه ها نقاشی کار کردم . این روزها سعی می کنم تقریبا هر روز کارن را به پارک ببرم تا با بچه ها و محیط اجتماعی بیشتر آشنا بشه البته کارن زیاد به بچه های هم سن خودش توجه نمی کنه و نمی دونم چرا دوست داره با پسرهای بزرگ فوتبال بازی کنه ! چند بار هم که بچه های هم سنش با ذوق به طرفش آمدند خودش را کنار کشیده و رغبتی نشان نداده ! دیروز هاله جان زنگ زد و گفت تهران است و برای روز سه شنبه قرار وبلاگی دارند خیلی دوست دارم بروم اما مکان اون در خیابان ولیعصر تقریبا نزدیک صدا و سیما است یعنی منطقه طنش و جنجال ! شاید به نظر بیاد من ترسو هستم اما نه ، بلکه به خاطر کارن محتاط هستم و شاید نتوانم بروم با اینکه خیلی دوست دارم هاله جون و اون گل پسر نازش رو ببینم !
سلام به همگی راستی من نتوانستم به قرار وبلاگی روز سه شنبه بروم اما هاله جان دوباره زحمت کشید و تماس گرفت و برای چهارشنبه در محل بازی بچه ها در بوستان قرار گذاشت و ما سعادت دیدن هاله جون و آقا ارشیا که البته همش در حال بازی بود رو پیدا کردیم همینطور بی بی ستاره عزیز که مدتی بود نتونسته بودم برم و بهش سری بزنم . کارن زیاد سر حال نبود هم خوابش می آمد و هم به خاطر دندانش کمی بی حوصله بود و دو بار هم با بچه های دیگر تصادف کرد و زد زیر گریه اما خوش گذشت و خوب بود . بچه ها هر روز که می گذره بزرگتر می شند و ما که در کنارشون هستیم این موضوع را از یاد می بریم که دارند دیگه برای خودشون شخصیتی می شند ! کارن نازم که حالا دیگه رئیس کشور ۳ نفره ماست مثل همه بچه ها ! خیلی چیزها یاد گرفته مثلا صحبت کردن با تلفن هر وقت که می رود سراغ آن شروع به صحبت البته به زبان خودش می کند و کاملا هم این موضوع برایش جدیست و هر وقت هم نگاهش می کنم از خدا به خاطر داشتنش سپاسگذارم . همین دیروز بود که این وروجک که خیلی هم به دنپایی های من علاقه مند است وقتی غفلت من را دید آرام آرام به سمت آنها رفت و در یک لحظه که نگاهم بهش افتاد شیطنت عجیبی را در چشمانش دیدم که برق می زد مثل اینکه یک فاتح است و به من می گوید دارم برشون می دارما ! و از این لحظه آنچنان خنده ام گرفته بود که بغلش کردم و کلی چلوندمش ! چند روز پیش هنگام حمام رفتن مدتها با نافش بازی می کرد و انگار کشف جدیدی کرده و برایش خیلی عجیب بود ! حتما می گفت این دیگه چیه !؟ سلام ! خیلی وقته که یک دل سیر نتونستم بنویسم و کلی خبر که مربوط به کارن می شه از قلم افتاده ! اما الان که فرصت و امکانش پیش آمد می نویسم : اول از همه باید از عشق و علاقه عجیب و غریب کارن نسبت به دیگر این که هفته پیش هم پدر بزرگ و دایی جون آقا کارن از زیارت کربلا آمدند و کارن زمانی که دایی جونش را دید به مدت ۱۰ دقیقه فقط سرش را گذاشته بود روی شانه اش و اصلا دوست نداشت او را رها کند ! روز دوشنبه هم رفتیم درمانگاه شیبانی واکسن راستی کارن عزیزم کم کم داره سعی می کنه کلمه مامان و بابا را ادا کند البته به جای گفتن کل کلمه فقط می تواند بگوید م م م م و با ب با ب و یه چنین چیزهایی . راستی اگر خدا بخواهد ۱۸ این ماه به زیارت امام رضا می رویم یعنی نذر من و مامانم برای تولد کارن بود که حالا باید ادا بشه . سلام به همه ! امروز می خواستم کمی در مورد چیزهایی که کارن دوست داره بنویسم که یکیشون پیشی است ! هر وقت که غذاشو نمی خوره براش صدای پیشی در می آوریم و اون با چشم به دنبالش می گرده و به ذوق دیدنش غذاشو می خوره ! خوب آقا کارنه دیگه ! برای همین ما مدتها بود به دنبال یک عروسک پیشی می گشتیم اما در این مغازه هر جور جک و جونوری پیدا می شه الا یک پیشی ! اما بالاخره روز دوشنبه که من و کارن با هم بیرون رفته بودیم و مغازه را گشت می زدیم یک پیشی زشت که خیلی هم شبیه گربه نره است پیدا کردیم و اونو به خونمون آوردیم ! مورد دیگر تماشای مردم از پنجره است چون ما در طبقه پنجم زندگی می کنیم و خیابان کنار ما خیلی پر رفت و آمد است و کارن عاشق این است که بره کنار پنجره و مردم را تماشا کند ! این هم از علایق آقا کارن تا اینجا که از بقیه اش که یکی عینک مامانی و دستگاه فکس و گوشی موبایل و پریزهای برق است می گذریم ! دو هفته ای هم می شه که کارن شربت زینک سولفات می خوره و این شربت وحشتناک حتی بیشتر از قطره آهن دندانها را سیاه می کند و یک کم دندانهای نو شکفته آقا کارن سیاه شده البته احتمالا ماندگار نیست و می ره ! از دست این شربت ها و قطره ها !!!
از همینجا هم به مامان دانیال - هاله جون مامان ارشیا - بهاره جون مامان امیر کینگ - مامان امیر عباس نازنین - ساناز جون - توت فرنگی عزیزم - روشنگ جونم با نی نی تو راهش - زهرا خانم مامان آرش و همه و همه دوستای خوبم که یک دنیا دوستشون دارم سلام می کنم و عید را پیشاپیش به همتون تبریک می گم سلام دوستای خوب ! آقا کارن به همه دوستای خوبش سلام می رسونه یه کم سرش شلوغه و من به جاش می نویسم ،می خواستم از شیطونیهاش بگم که چقدر این پسر بلا شده ، تازگیها خیلی بد می خوابه و دوست داره دائم بیدار باشه و باهاش بازی کنیم اما زیاد هم که بیدار بمونه بد اخلاق می شه ! اینم عکسهای جدید آقا کارن در ماه جدید : راستی می خواستم از اینجا به مامان دانیال خوب و مهربون هم سلام کنم و بگم ما خیلی دوستت داریم و امیدواریم همیشه سلامت باشی !
هر وقت هم که از دستش کفری می شم با یک لبخند آنچنان آدم را داز گوش می کند که نگو ! خلاصه بلایی است برای خودش ! بابایی می گه به خودش رفته ! و خودش هم همینطور بلا و ناقلا بوده ! ( البته مثل حالا)
و منم که مظلوم
گیر این دو تا ناقلا افتادم ! خدا این کوچولو ها رو حفظ کنه که با همه شیطون بلاییشون یک لحظه دوریشونو نمی تونیم تحمل کنیم . یک توپ هم دارد که وقتی پرتش می کنی چراغش روشن می شود و یک بار که شب بود در اتاقش را بستم تا در تاریکی نورش را بهتر ببیند و چون خوشش آمد حالا دیگه ما را ول نمی کند حتی روز ها که هوا روشن است در اتاقش را می بندد به خیال اینکه تاریک می شود و می گوید توپ را پرت کن ! ( قربون اون فکر کوچولوت ) ![]()
تا به حال این کلمه را نگفته بود و برای ما خیلی جالب بود . کارن هر وقت که دوست داشته باشد حرف می زند نمی دانم این خوبه یا نه ! بیشتر خواسته هایش را با ایماء و اشاره می گوید البته خیلی از کلمات را بلد است اما در استفاده کردن کمی تنبل است ! به نظرتان چطور به حرف زدن عادتش بدم ؟
باهاش خیلی حرف می زنم و برایش زیاد شعر می خوانم
![]()
![]()


و این کارن وروجک هم هی می خواست دنبال کلاغها بکند ! . راضیه جان و دانیال و همسر مهربانش و دو پسر عموی دو قلوی دانیال جان آمده بودند و دانیال خوشگلم هم دو کتاب خیلی ناز به کارن هدیه داد به مناسبت ۱۶ ماهگی( دستشون درد نکنه)
. البته منم خیلی دوست داشتم چیز مناسبی برای دانیال گلم بگیرم اما آنقدر عجله ای رفتم که نشد !
خیلی خوشحال شدم که بعد از این همه مدت تونستم راضیه عزیز و دانیال نازم را ببینم ، واقعا احساس خوبی بود امیدوارم خیلی زود دوباره ببینمشون
۲۹ مرداد آقا كارن ۱۶ ماهه شد . ![]()
و نکته جالبتر اینکه به هر جزئیاتی توجه می کند مثلا یک لکه کوچک روی زمین ! آنقدر این جزئیات گاهی برایش جالب و سوال بر انگیز است که ممکن است دقایقی به اون خیره بشه و با انگشت سعی کنه متوجه بشه اون چیه ! و آیا چیزی برای کشف کردن دارد !

این اوضاع و احوال تهران کلا برای گشت و گذار حالی باقی نمی گذارد ! اما به هر حال یک شب شام رفتیم بیرون خوب بود و شام خوشمزه ای خوردیم ولی هنگام برگشتن فهمیدیم جند ردیف از پمپ بنزین های رسالت را آتش زدند ! خدا می داند این کارها کار کیست !!! کار این خس و خاشاک که نمی تونه باشه ! شما چی فکر می کنید ؟ 

این نمونه ای از مکالمه آقا کارن : ای ای ای اوا مه مه هه آآآ مه مه ماما آ و ...
توپ
بنویسم که این کارن ناز ما عاشق توپ و تمام اشیاء مدور جهان است و از نظر او همه دایره ها توپ هستند حتی پیاز و پرتقال و ... و به توپ می گوید اوپ و یه جوری هم دهانش را باد میکند تا مفهوم را کامل برساند
( قربونش برم )هر وقت که در تلویزیون مخصوصا برنامه فوتبال برتر که در دکورشون چند توپ جهل تیکه است جناب توپ را مشاهده می کند با عشق می رود جلو و سعی می کند آن را بگیرد ! برای همین ما کلی توپ در ابعاد و رنگهای مختلف برایش خریدیم ! ![]()
یکسالگی کارن را زدیم که خدا را شکر زیاد اذیت نشد . ![]()
بابایی عزیز تولدتون مبارک ![]()
انشاالله ۱۰۰ ساله بشید و همیشه در کنار من و کارن گلمون شاد و امیدوار و تندرست زندگی کنی . دوستت داریم یه عالمه هر چی بگیم بازم کمه ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
آقایی ما یه کم هم زورگو شده پاهاشو آنقدر محکم می کوبه که یعنی منو بغل کنید و راه ببرید !
خوب آقا کارنه دیگه !
یه شعری هم هست که هر وقت براش می خونم کلی خوشش می آد و می خنده : آقا موشه ! ای کوچولوی بلا ! دیدی آخر دمبت افتاد لای تله ! من که به تو گفته بودم یواش بیا یواش برو ، تو گوش نکردی اومدی پنیرها رو برداشتی ! کارن قایم باشک را هم خیلی دوست داره ! از شصت خودنهاش هم که دیگه نگو ! گاهی هم می خواد هر دو دستشو با هم بخوره !
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
عید همتون مبارک باشه ![]()
| Design By : Night Skin |









