تبليغاتX
Lilypie Second Birthday tickers تولد عشق کارن عزیزم KAREN is our love , thanks my GOD and save him
شنبه 21 شهریور1388

Image Hosting by PictureTrail.com

سلام به همگی ! نماز و روزه هاتون قبول حق ! این مدت سرما خوردگی شدیدی گرفته بودم ! نمی دونم از کی و از کجا چون که من بیشتر خونه هستم ! به هر حال این باعث شد تا بابایی و کارن هم کمی سرما بخورند! اما حالا هممون به لطف خدا خوبیم  

از این آقا کارن بگم براتون که کلی ما را سر کار می گذارد ! روزی صد بار از اپن آشپزخانه بالا می رود و کار ما شده پایین آوردن و کار اون شده بالا رفتن  هر وقت هم که از دستش کفری می شم با یک لبخند آنچنان آدم را داز گوش می کند که نگو ! خلاصه بلایی است برای خودش ! بابایی می گه به خودش رفته ! و خودش هم همینطور بلا و ناقلا بوده ! ( البته مثل حالا) و منم که مظلوم  گیر این دو تا ناقلا افتادم ! خدا این کوچولو ها رو حفظ کنه که با همه شیطون بلاییشون یک لحظه دوریشونو نمی تونیم تحمل کنیم . یک توپ هم دارد که وقتی پرتش می کنی چراغش روشن می شود و یک بار که شب بود در اتاقش را بستم تا در تاریکی نورش را بهتر ببیند و چون خوشش آمد حالا دیگه ما را ول نمی کند حتی روز ها که هوا روشن است در اتاقش را می بندد به خیال اینکه تاریک می شود و می گوید توپ را پرت کن ! ( قربون اون فکر کوچولوت )

چند روز پیش افطاری مهمان داشتیم و یکی از مهمانها مشغول خوردن پنیر بود که یکهو کارن گفت : پنی پنی !  تا به حال این کلمه را نگفته بود و برای ما خیلی جالب بود . کارن هر وقت که دوست داشته باشد حرف می زند نمی دانم این خوبه یا نه ! بیشتر خواسته هایش را با ایماء و اشاره می گوید البته خیلی از کلمات را بلد است اما در استفاده کردن کمی تنبل است ! به نظرتان چطور به حرف زدن عادتش بدم ؟ باهاش خیلی حرف می زنم و برایش زیاد شعر می خوانم


دایی امیر حسین قبولیت در دانشگاه مبارک باشه و امیدوارم همیشه موفق باشی


امروز تولد دایی علی (۲۱) و فردا تولد زن دایی سمیرا است(۲۲) تولدشون مبارک .

نوشته شده در ساعت 10:43 بعد از ظهر توسط mami |
دوشنبه 26 مرداد1388

Image Hosting by PictureTrail.com

سلام به همه دوستان خوبم !

هر بچه ای یک زمانی و به روش خودش سخن گفتن را آغاز می کند و امروز می خواستم دایره لغات کارن را در ۱۵ ماهگی براتون بنویسم  :

ب با ( بابا )           م ماما( مامان)         دد( گردش )                 به به ( غذا)

قوقوقوقوم ( ماشین)             قوقو( قورباغه)          داایر ( دایره)                داییی( دایی)

اوپ ( توپ)                   آآاه ا ه و...( الو و صحبت پای تلفن )

روز جمعه عمو علیرضا و همسرشون  و محمد و مریم بچه هاشون آمدند پیشمون و آقا کارن هم دو تا سوقات قشنک از دوبی گرفت یک بالشت با طرح هاپو ( عشق کارن ) و یک بلوز و شلواز زیبا دستشون درد نکنه .

Image Hosting by PictureTrail.com

این یکی از زیباترین نقاشی های کارن شده ! البته منم راهنماییش می کنم .

Image Hosting by PictureTrail.com

این قورباغه ها عشق جدید کارن هستند . عکسشون روی ملافه کارن است و کارن خیلی دوستشون داره و منم اونا رو روی کاغذ کشیدم و روی در کمدش زدم .


روز پنجشنبه ۲۹ با راضیه جان مامان دانیال در پارک نیاوران قرار گذاشتیم  . منم زود بیدار شدم وکمی از  کارهای نهار را انجام دادم و صبحانه کارن را دادم و ساعت ۵/۱۲ رفتم پارک، اطراف پارک که اصلا جای پارک ماشین نبود برای همین خیلی دورتر پارک کردم و تمام اون سربالایی نیاوران را با کارن پیاده رفتم ! کلی از گرما پختم و این کارن وروجک هم هی می خواست دنبال کلاغها بکند !  . راضیه جان و دانیال و همسر مهربانش و دو پسر عموی دو قلوی دانیال جان آمده بودند و دانیال خوشگلم هم دو کتاب خیلی ناز به کارن هدیه داد به مناسبت ۱۶ ماهگی( دستشون درد نکنه) . البته منم خیلی دوست داشتم چیز مناسبی برای دانیال گلم بگیرم اما آنقدر عجله ای رفتم که نشد ! خیلی خوشحال شدم که بعد از این همه مدت تونستم راضیه عزیز و دانیال نازم را ببینم ،  واقعا احساس خوبی بود امیدوارم خیلی زود دوباره ببینمشون  

Image Hosting by PictureTrail.com Image Hosting by PictureTrail.com


۲۹ مرداد آقا كارن ۱۶ ماهه شد .

مي بوسمت عزيزم و اميدوارم شاد و سلامت باشي

نوشته شده در ساعت 3:50 بعد از ظهر توسط mami |
شنبه 3 مرداد1388

Image Hosting by PictureTrail.com 

سلام

دوست داشتم یک پست کامل در مورد خصوصیات اخلاقی کارن بنویسم اما فرصت نشد . چیزی که در بیشتر کودکان این نسل دیده می شه خودمختاری است ! با این جثه فسقلی شون همیشه می خواهند کار خودشون رو انجام بدهند و هیچ مانعی هم بر سر راهشون نباشه ! گاهی اوقات با خودم فکر می کنم واقعا دوره ما اینطور نبود ! این بچه ها از همین سالهای ابتدایی عمر نازنینشون کاملا مستقل عمل می کنند و برای خودشون تصمیم می گیرند ! کارن در مورد کاری که می خواهد انجام دهد خیلی تمرکز می کند و بالاخره اون کار را انجام می دهد و این رفتارش برایم جالب و دوست داشتنی است  و نکته جالبتر اینکه به هر جزئیاتی توجه می کند مثلا یک لکه کوچک روی زمین ! آنقدر این جزئیات گاهی برایش جالب و سوال بر انگیز است که ممکن است دقایقی به اون خیره بشه و با انگشت سعی کنه متوجه بشه اون چیه ! و آیا چیزی برای کشف کردن دارد !  

خدایا این هدیه نازنین را در پناه قدرت و مهربانی خودت حفظ کن ( الهی آمین )

Image Hosting by PictureTrail.com

این هم یکی دیگر از نقاشی های کارن

Image Hosting by PictureTrail.com

کارن در حال بازی با بابایی

Image Hosting by PictureTrail.com

این اشکال را برای کارن کشیدم تا با رنگ ها و شکلهای مرتبط با آنها و حالات چهره آشنا بشه .

نوشته شده در ساعت 2:44 قبل از ظهر توسط mami |
سه شنبه 9 تیر1388

 

سلام به همگی دوستان خوب !

این چند روز مهمان داشیم   خواهر شوهرم زهره جان چند روزی پیش ما بودند و از سفر کربلا دو دست لباس قشنگ هم برای کارن آوردند که دستشون درد نکنه این اوضاع و احوال تهران کلا برای گشت و گذار حالی باقی نمی گذارد ! اما به هر حال یک شب شام رفتیم بیرون خوب بود و شام خوشمزه ای خوردیم  ولی هنگام برگشتن فهمیدیم جند ردیف از پمپ بنزین های رسالت را آتش زدند ! خدا می داند این کارها کار کیست !!!  کار این خس و خاشاک که نمی تونه باشه ! شما چی فکر می کنید ؟

Image Hosting by PictureTrail.com

دیروز بابایی برای آقا کارن یک سه چرخه خرید و کلی کارن رو خوشحال کرد! خیلی ذوق زده شده بود و با اجزای اون بازی می کرد تا شناسایی اش کند البته هنوز نمی تواند رکاب بزند اما دوست دارد رویش بنشیند و ما راهش ببریم .

فکر کنم کارن دوباره دارد دندان در می آورد چون دائم دستش در دهانش است و کمی بد اخلاق هم شده خدا می داند این دندون های مرواریدی کی همشون در می آیند !

تازه عادت جدیدی هم این آقا پسر ما پیدا کرده و اون پنهان کردن اشیا در زیر مبل است همین چند روز پیش کلی اسباب بازی و چیزهای گم شده دیگر را در زیر مبل پیدا کردم که خوب در آوردنشون هم سخته چونارتفاع پایه اون کمه و  تقریبا چسبیده به زمین !

کارن تقریبا هر روز نقاشی می کنه و به این کار علاقه مند شده ، هر وقت می گم کارن نقاشی می دود تا وسایلش را بیاورد . خودم هم به دلیل رشته تحصیلیم می تونم در این زمینه کمکش کنم . البته یکسالی هم در مقطع دبستان با بچه ها نقاشی کار کردم .

این روزها سعی می کنم تقریبا هر روز کارن را به پارک ببرم تا با بچه ها و محیط اجتماعی بیشتر آشنا بشه البته کارن زیاد به بچه های هم سن خودش توجه نمی کنه و نمی دونم چرا دوست داره با پسرهای بزرگ فوتبال بازی کنه ! چند بار هم که بچه های هم سنش با ذوق به طرفش آمدند خودش را کنار کشیده و رغبتی نشان نداده !

دیروز هاله جان زنگ زد و گفت تهران است و برای روز سه شنبه قرار وبلاگی دارند خیلی دوست دارم بروم اما مکان اون در خیابان ولیعصر تقریبا نزدیک صدا و سیما است یعنی منطقه طنش و جنجال ! شاید به نظر بیاد من ترسو هستم اما نه ، بلکه به خاطر کارن محتاط هستم و شاید نتوانم بروم با اینکه خیلی دوست دارم هاله جون  و اون گل پسر نازش رو  ببینم !


سلام به همگی راستی من نتوانستم به قرار وبلاگی روز سه شنبه بروم اما هاله جان دوباره زحمت کشید و  تماس گرفت و برای چهارشنبه در محل بازی بچه ها در بوستان قرار گذاشت و ما سعادت دیدن هاله جون و آقا ارشیا که البته همش در حال بازی بود رو پیدا کردیم همینطور بی بی ستاره عزیز که مدتی بود نتونسته بودم برم و بهش سری بزنم . کارن زیاد سر حال نبود هم خوابش می آمد و هم به خاطر دندانش کمی بی حوصله بود و دو  بار هم با بچه های دیگر تصادف کرد و زد زیر گریه اما خوش گذشت و خوب بود .

Image Hosting by PictureTrail.com

نوشته شده در ساعت 1:45 قبل از ظهر توسط mami |
یکشنبه 17 خرداد1388

Image and video hosting by TinyPic 

 بچه ها هر روز که می گذره بزرگتر می شند و ما که در کنارشون هستیم این موضوع را از یاد می بریم که دارند دیگه برای خودشون شخصیتی می شند ! کارن نازم که حالا دیگه رئیس کشور ۳ نفره ماست مثل همه بچه ها ! خیلی چیزها یاد گرفته مثلا صحبت کردن با تلفن هر وقت که می رود سراغ آن شروع به صحبت البته به زبان خودش می کند و کاملا هم این موضوع برایش جدیست  این نمونه ای از مکالمه آقا کارن : ای ای ای اوا مه مه هه آآآ مه مه ماما آ و ...

Image and video hosting by TinyPic

و هر وقت هم نگاهش می کنم از خدا به خاطر داشتنش سپاسگذارم .  همین دیروز بود که این وروجک که خیلی هم به دنپایی های من علاقه مند است وقتی غفلت من را دید آرام آرام به سمت آنها رفت و در یک لحظه که نگاهم بهش افتاد شیطنت عجیبی را در چشمانش دیدم که برق می زد مثل اینکه یک فاتح است و به من می گوید دارم برشون می دارما ! و از این لحظه آنچنان خنده ام گرفته بود که بغلش کردم و کلی چلوندمش !

Image and video hosting by TinyPic

چند روز پیش هنگام حمام رفتن مدتها با نافش بازی می کرد و انگار کشف جدیدی کرده و برایش خیلی عجیب بود ! حتما می گفت این دیگه چیه !؟

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در ساعت 11:33 قبل از ظهر توسط mami |
یکشنبه 6 اردیبهشت1388

Image and video hosting by TinyPic

سلام !

خیلی وقته که یک دل سیر نتونستم بنویسم و کلی خبر که مربوط به کارن می شه از قلم افتاده ! اما الان که فرصت و امکانش پیش آمد می نویسم :

اول از همه باید از عشق و علاقه عجیب و غریب کارن نسبت به توپ بنویسم که این کارن ناز ما عاشق توپ و تمام اشیاء مدور جهان است و از نظر او همه دایره ها توپ هستند حتی پیاز و پرتقال و ... و به توپ می گوید اوپ و یه جوری هم دهانش را باد میکند تا مفهوم را کامل برساند  ( قربونش برم )هر وقت که در تلویزیون مخصوصا برنامه فوتبال برتر که در دکورشون چند توپ جهل تیکه است جناب توپ را مشاهده می کند با عشق می رود جلو و سعی می کند آن را بگیرد ! برای همین ما کلی توپ در ابعاد و رنگهای مختلف برایش خریدیم !

دیگر این که هفته پیش هم پدر بزرگ و دایی جون آقا کارن از زیارت کربلا آمدند و کارن زمانی که دایی جونش را دید به مدت ۱۰ دقیقه فقط سرش را گذاشته بود روی شانه اش و اصلا دوست نداشت او را رها کند !

روز دوشنبه هم رفتیم  درمانگاه شیبانی واکسن یکسالگی کارن را زدیم که خدا را شکر زیاد اذیت نشد .

راستی کارن عزیزم کم کم داره سعی می کنه کلمه مامان و بابا را ادا کند البته به جای گفتن کل کلمه فقط می تواند بگوید م م م م   و با ب با ب   و یه چنین چیزهایی .

راستی اگر خدا بخواهد ۱۸ این ماه به زیارت امام رضا می رویم یعنی نذر من و مامانم برای تولد کارن بود که حالا باید ادا بشه .

نوشته شده در ساعت 5:28 بعد از ظهر توسط mami |
سه شنبه 20 اسفند1387

Image Hosting by PictureTrail.com

Image Hosting by PictureTrail.com

سلام به همه !

امروز می خواستم کمی در مورد چیزهایی که کارن دوست داره بنویسم که یکیشون پیشی است ! هر وقت که غذاشو نمی خوره براش صدای پیشی در می آوریم و اون با چشم به دنبالش می گرده و به ذوق دیدنش غذاشو می خوره ! خوب آقا کارنه دیگه ! برای همین ما مدتها بود به دنبال یک عروسک پیشی می گشتیم اما در این مغازه هر جور جک و جونوری پیدا می شه الا یک پیشی ! اما بالاخره روز  دوشنبه که من و کارن با هم بیرون رفته بودیم و مغازه را گشت می زدیم یک پیشی زشت که خیلی هم شبیه گربه نره است پیدا کردیم و اونو به خونمون آوردیم !

Image Hosting by PictureTrail.com

مورد دیگر تماشای مردم از پنجره است چون ما در طبقه پنجم زندگی می کنیم و خیابان کنار ما خیلی پر رفت و آمد است و کارن عاشق این است که بره کنار پنجره و مردم را تماشا کند ! این هم از علایق آقا کارن تا اینجا که از بقیه اش که یکی عینک مامانی و دستگاه فکس و گوشی موبایل و پریزهای برق است می گذریم !

دو هفته ای هم می شه که کارن شربت زینک سولفات می خوره و این شربت وحشتناک حتی بیشتر از قطره آهن دندانها را سیاه می کند و یک کم دندانهای نو شکفته آقا کارن سیاه شده البته احتمالا ماندگار نیست و می ره ! از دست این شربت ها و قطره ها !!!

Image Hosting by PictureTrail.com


بابایی عزیز تولدتون مبارک

انشاالله ۱۰۰ ساله بشید و همیشه در کنار من و کارن گلمون شاد و امیدوار و تندرست زندگی کنی . دوستت داریم یه عالمه هر چی بگیم بازم کمه


از همینجا هم به مامان دانیال - هاله جون مامان ارشیا - بهاره جون مامان امیر کینگ - مامان امیر عباس نازنین - ساناز جون - توت فرنگی عزیزم - روشنگ جونم با نی نی تو راهش - زهرا خانم مامان آرش  و همه و همه دوستای خوبم که یک دنیا دوستشون دارم سلام می کنم و عید را پیشاپیش به همتون تبریک می گم

نوشته شده در ساعت 2:11 بعد از ظهر توسط mami |
دوشنبه 8 مهر1387

سلام دوستای خوب !

آقا کارن به همه دوستای خوبش سلام می رسونه یه کم سرش شلوغه و من به جاش می نویسم ،می خواستم از شیطونیهاش بگم که چقدر این پسر بلا شده ، تازگیها خیلی بد می خوابه و دوست داره دائم بیدار باشه و باهاش بازی کنیم اما زیاد هم که بیدار بمونه بد اخلاق می شه ! آقایی ما یه کم هم زورگو شده پاهاشو آنقدر محکم می کوبه که یعنی منو بغل کنید و راه ببرید !  خوب آقا کارنه دیگه !  یه شعری هم هست که هر وقت براش می خونم کلی خوشش می آد و می خنده : آقا موشه ! ای کوچولوی بلا ! دیدی آخر دمبت افتاد لای تله ! من که به تو گفته بودم یواش بیا یواش برو ، تو گوش نکردی اومدی پنیرها رو برداشتی ! کارن قایم باشک را هم خیلی دوست داره ! از شصت خودنهاش هم که دیگه نگو ! گاهی هم می خواد هر دو دستشو با هم بخوره !  

اینم عکسهای جدید آقا کارن در ماه جدید :  

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

راستی می خواستم از اینجا به مامان دانیال خوب و مهربون هم سلام کنم و بگم ما خیلی دوستت داریم و امیدواریم همیشه سلامت باشی !

عید همتون مبارک باشه

نوشته شده در ساعت 12:25 بعد از ظهر توسط mami |