تولد عشق کارن عزیزم
ثبت لحظه های نازنینم که خدای مهربون نگهدارش باشد
سلام سلام صد تا سلام ، امروز یعنی چهارشنبه ۱۱ مرداد آقا کارن ما ۵۰۰ روزه میشن کارن در حال باد کردن بادکنک اولین برگ از دفتر زندگی کارن نازمون ، ورق
خورد ! و ما شاد از بودنش خدا را شکر می کنیم . سالگرد زیباترین لحظه زندگی مامان و
بابا بر کارن نازمون مبارک ! دوستت داریم و همیشه بعد از خدای مهربان در کنار تو
خواهیم بود و عاشقانه تو را به آینده خواهیم برد ( انشاالله ) HAPPY BIRTH DAY
TO YOU دیشب هم برای کارن جشن تولد
گرفتیم و مامان و جون و پدر جون و دایی ها را دعوت کردیم و کارن نازم کلی کادو تولد
گرفت . از تمام دوستان خوبمون
که همیشه به یاد ما هستند ممنون و خیلی دوستتون دارم . شیما جان خیلی دلم
برات تنگ شده ! معصوم جان نی نی نازت چطوره ؟ ببخشید که نمی تونم تو نی نی سایت
بیام ! راستش کامپیوتر مون ویروسی شده و من هم مجبور می شم اینور و اونور برم و پست
بذارم ! همیشه به یادتون هستم و خیلی دوستتون دارم . هاله جان و مامان امیر
عباس عزیز و مهشید جان و همه دوستان خوبم ممنون ازتون .
سلام به همه دوستان خوبم ! دوباره با هزار مشگل توانستم به این فضای مجازی که با ما سر ناسازگاری دارد بیایم و خیلی خوشحال می شوم وقتی که می بینم باز برام کامنت گذاشتید با این که من نمی توانم این کار را به راحتی انجام دهم و خوشحال تر از این که به یاد ما هستید . می بوسمتون . امروز دقیقا سر ساعت ۲ و ۱۵ دقیقه آقا کارن وارد ۱۱ ماهگی می شوند و ما به این تربچه نقلی خونه تبریک عرض می کنیم ! نازنینم هر وقت نگاهت می کنم مخصوصا بعد از اینکه کلی شیطونی کردی و کفر همه را در آوردی در دلم می خندم و می گم این همونه که با عشق به این دنیا آمد و یاد روزهایی می افتم که تو را باردار بودم و یاد روز تولدت که چقدر ناتوان و کوچولو بودی و اونوقته که بیشتر از همیشه عاشقت می شم . برای همه نی نی های دنیا دعا می کنم که سالهای سال زیر سایه پر مهر خداوند و در کنار مامی و بابی شون سلامت و شاد و عاشق زندگی کنند پیوست : دیروز دیدم پنجمین دندان کارن هم در حال بیرون آمدن است . نازنینم می دونم چقدر اذیت می شی ! امیدوارم دندانهای خوشگلت خوب و ناز در کنار همدیگر قرار گیرند و تو هم راحتتر تحمل کنی ! این آقا کارن ما امروز نه ماهگیشون تمام می شود و نمی دونید چقدر شیطون بلا شده و یه جورایی سلطان مطلق خونه است البته نه یه جورایی بلکه کاملا ! چنان غرش هایی می کنند we congratulate to our dear karen پیوست : سلام سلام سلام ! با عرض تبریک به آقا کارن عزیزم که اولین دندانشان دیروز رویت شد ! آقا کارن در حال مطالعه چقدر زود گذشت ! انگار همین دیروز بود که این کوچولوی ناز به دنیا سلام گفت و خدای مهربون خواست که او باشد و زندگی کند و دل مامانی و بابایی را شاد کند ! و حالا آقا کارن ما وارد هشت ماه شده و کلی برای خودش آقایی شده ، خدای مهربون همه نی نی ها را در پناه خودش حفظ کند ( آمین ) هر وقت عکس های قبلی کارن را نگاه می کنم برایم جالب تر می شوند چون بزرگ شدنش را کاملا حس می کنم ، بچه ها بزرگ می شوند و ما پیر شدن خودمان را بیشتر درک می کنیم ! عکس دو ماهگی کارن خوب حالا از کارها و عادتهای جدید آقا کارن بگم ، یکی اینکه دقیقا روز ۲۸ آبان توانست خودش را کمی به جلو بکشد و داره در این کار کلی حرفه ای می شود مخصوصا به این شعر : دوتا چشم که تو شب می شه روشن مثل شمع ، یه سیبیل با یک دم ، همه اینا بشه جمع ، می شه یکدونه پیشی که تو عاشقش می شی ، می شه یکدونه پیشی که تو عاشقش می شی .......... یه خبر مهم : امیر آقای مامان بهاره جون به دنیا سلام گفت و از دل مامانی بیرون آمد ( خدا رو شکر ) و تبریک به مامان بهاره ........... شنبه : رفتیم پیش آقا دکتر خوب و مهربان برای چک ماهیانه ، همه چیز خوب بود ( خدا را شکر ) و آقا دکتر فرسار از آقا کارن راضی بود خوب خوب ! ۶ ماهگی هم تمام شد و حالا آقا کارن می تونند غذا خوردن را شروع کنند ! این مرحله برای همه بچه ها مرحله مهمی است روز ۲۹ مهر هم کارن سومین دوره واکسن هاشو زد و خدا رو شکر زیاد اذیت نشد . حالا دیگه تا ۱۲ ماهگی از واکسن زدن خلاص شدیم این عکسها هم مربوط به ۶ ماهگی بود که باهاش خداحافظی کردیم : و سلام ۷ ماهگی : ..... روز ۴ شنبه هم من و کارن و مامان جون و زن دایی سمیرا رفتیم به دیدن یه نی نی تازه به دنیا اومده که یه دختر خانم نازه به اسمه پانیذ ، امیدواریم خدای مهربون این کوچولوی ناز را برای مامان و باباش سالم و خوب نگه داره آقایی ما در این ماه یاد گرفته که چیزها رو در دستش نگه داره و البته چند باری هم خودشو به روی شکم انداخته ! آقا کوچولوی ما به نقوش هم بسیار علاقه مند است به هر تابلو یا عکسی که در مقابلش قرار گیرد با چنان دقتی نگاه می کند که گویا یک کارشناس هنری است ! تا یادم نرفته بگم که نماز و روزه هاتون هم قبول باشه و همچنین تولد آقا هومن عزیر رو تبریک می گم و امیدوارم همیشه در پناه خدای مهربون و زیر سایه پدر و مادرش زنده و پیروز باشد و دیگه اینکه خیلی دوست داشتم سر قرار وبلاگی بیام اما مهمون داشتم و نشد فعلا بای صدمین روز تولد آقایی ما مبارک باشه امیدوارم نازنینم ۱۰۰ ساله شی قربونت برم وخدای مهربون همیشه یار و نگاهدارت باشد . ............................................. پیوست: عید مبعث مبارک ، شاد و پیروز باشید به نام یگانه معشوق و هستی بخش مطلق آقا کارن امروز سه ماهه می شند و حالا برای خودشون یه آقای کامل هستند ، دیگه کاملا بابا و مامان رو می شناسند و عکس العمل نشون می دند و یه چیزهایی هم می گند مثل آنقه و اونقه و یه همچین چیزهایی ( ما که لغتنامه ایشون رو نداریم ! دوست دارم اینو درک کنه که چقدر ما دوستش داریم و برامون شیرینه مثل عسل و شبانه روز خدای بزرگ و مهربون رو به خاطر داشتنش سپاس می گوییم .امیدوارم آینده ای زیبا و پر از امید و عشق و تندرستی و موفقیت با حضور همیشگی و پررنگ خدای مهربون داشته باشه . انشا الله این عکسها خیلی داغند چون دقیقا مربوط به امروزند : کارن نازنینم ۴۰ روزگیت مبارک ! در پناه خدای مهربان باشی و ۱۲۰ ساله شی عزیزم . قدر زندگیتو بدون که این لطف خدای مهربان است که به ما حق حیات داده است . در پناه حق باشی 40th day به نام یگانه هستی بخش و نگاهدارنده ۲۹ فروردین ۱۳۸۷ ساعت ۲ و ۱۵ دقیقه بعد از ظهر ،روز میلاد توست ای نازنین ،ای عزیزتر از جان و ما به خاطر داشتن وجود نازنینت شادمانیم . من و پدرت عاشقانه عمرمان را در راه تربیت و کمال نثارت خواهیم کرد نازنینم . کارن عزیزم همیشه لحظه تولدت را در خاطر خواهم داشت که شیرین ترین لحظه زندگیم است ، تو رحمت پروردگاری و امیدوارم من و پدر در راه رسیدن تو به کمال حقیقیت موفق باشیم < به امید خدا> ................................... عزیز دلم روز چهارشنبه بود که خانم دکتر گفت وضعیتت کمی اورژانسی است و فردا بیا بیمارستان ، ما هم هیچ فکرش را نمی کردیم که شما قصد داشته باشید بیایید ! چون هنوز خیلی زود بود . اما خدای مهربون اینطور مقدر کرد که شما زودتر به این دنیا بیایید . لحظات عجیبی بود و سخت !!! بابایی نگران، مامان جون نگران و دائم قرآن می خوند ، به هر حال شما به هر سختی بود به لطف خدا سالم به دنیا آمدی و ما هزاران مرتبه خدا را شکر کردیم برای داشتن شما نازنین !

یعنی ۵۰۰ روز پیش در چنین روزی خدای مهربون تصمیم گرفت آقا کارن ناز را به ما به عنوان یک امانت بدهد
( خدایا شکرت) امیدواریم ما هم امانت دارهای خوبی باشیم
و امیدوارم این گل پسر آینده ای زیبا و به همراه سلامتی ،عشق ، ایمان ، تلاش ، موفقیت ، شادی ،صداقت و کمال در پیش داشته باشد ( به امید خدا )
تولدت مبارک کارن عزیزم ![]()
![]()

که انگار آقا شیره هستند ! دیشب هم آن چنان در تختش خودشو را پرت کرد که سرش محکم خورد به تخت و زخمی شد و کلی گریه و زاری ![]()
! این قسمت بچه داری خیلی سخته چون باید دائم مراقب باشی
و چهار تا چشم هم کم است ! خلاصه به لطف خدا می رویم در ماه ۱۰ با آقا کارن گل گلی که حالا هر روز چیزهای جدیدتر یاد می گیره ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
( مورخ ۳۰ دی ۸۷ ) البته چند روزی بود که بی تاب بود و دهانش آب می آمد اما ما زیاد حواسمان به این موضوع نبود چون قبلا هم چندین بار این طور شده بود اما از دندان خبری نبود ولی بلاخره مروارید کوچولو خودش را نمایان کرد ![]()
دیگه اینکه چنان پاهای کوچولوشو به هم می کوبه که انگار دست دستی می کنه
دیگر اینکه خیلی هم به پنگول که تو برنامه رنگین کمان است علاقه مند است ! ![]()
و بابا فرید و انشاالله آینده زیبایی در انتظارش باشد ![]()
واقعا داشتن یه دکتر و مشاور خوب تو بچه داری یه نعمت است ! آقا دکتر یک کتاب هم به ما معرفی کرد که خیلی کامل و مورد تایید است چون مربوط به انجمن حمایت از شیر مادر است . پیشنهاد می کنم برای تغذیه تکمیلی این کتاب را انتخاب کنید .
اضافه شدن غذا به شیر مامانی که از فرنی شروع می شه و بعد به غذاهای خوشمزه تر می رسه
منم برای این روز لحظه شماری می کردم چون غذا درست کردن و غذا دادن به کارن را خیلی دوست دارم !
![]()
![]()
![]()
من و بابایی تولد ۵ ماهگیشونو تبریک می گیم و مثل همیشه در خدمت ایشون هستیم
HAPPY BIRTH DAY TO KAREN
البته از آنجایی که مامانی هم گرافیک خونده و یه جورایی هنرمند محسوب می شوند زیاد دوست نداره آقایی به این سمت برود آخر هنرمند جماعت تو مملکت ما هنوز جایگاه و امنیت شغلی ندارد !
البته اگر یک هنرمند جریان ساز بشوند اون یه بحث دیگه است ! به هر حال این توانایی های آقایی ماست که البته باید دلبری را هم به اون اضافه کرد
در ضمن مامانی هم این روزها مشغول نوشتن یه داستان جدید است که از قضا یه پسر کوچولوی ۵ ماهه هم توی این داستان ایفای نقش می کند
خوب حالا چند عکس جدید : 
![]()
![]()
![]()
![]()
) و در ضمن دیگه از پوشک سایز ۴ تا ۹ استفاده می کنند چون دیگه مردی شدند
راستی از وقتی که مامانی لبنیات رو کمتر مصرف می کنه گریه های شبانه آقایی ما کمتر شدند خدا را شکر ![]()
![]()
![]()

...................................................................................
| Design By : Night Skin |




















