تبليغاتX
Lilypie Second Birthday tickers تولد عشق کارن عزیزم KAREN is our love , thanks my GOD and save him
شنبه 26 اردیبهشت1388
سلام به همگی

اول از همه تولد امیر عباس خوشگلمو تبریک می گم انشاالله که ۱۲۰ ساله بشی عزیزم و خیلی ناراحت شدم که این مدت مریض بودی امیدوارم همه بلاها از تو نازنینم دور باشد ! ( آمین )

این آقا کارن نازنین ما هم از وقتی وارد یکسالکی شده یه کمی شیطون بلا تر شده ! دیگر هیچ جایی نیست که ایشون سری بهش نزده باشند ! وقتی هم که به پارک می بریمش فقط دوست دارد بدود و خوب اگر غفلت کنیم دیگه معلومه که نقش بر زمین هستند !  تازه این کارن ناز ما هر وقت هم که مامانی می خواهد نماز بخواند و می گوید کارن الله کنیم می دود و جا نماز را می آورد و با اون جسم ناز و کوچیکش سجده می رود که ما کلی ذوق می کنیم و می خندیم ! البته در پرانتز بگم که خیلی هم زورگو شده ! و با قلدری هر چی بخواد می گیرد ! تازه این گل پسر ما به نظافت هم علاقه مند هستند و دستمال که دستش بدی شروع می کند به گرد گیری و تمیز کاری !

راستی متاسفانه فعلا نمی توانم عکس بگذارم ( می دونید که امان از ویروس ها ) چندین بار هم کامپیوتر را فرمت کردیم و ویندوز عوض کردیم اما هیچ فایده ای نداشت شاید یک کامپیوتر دیگه بگیریم !

از همین جا هم به کلیه دوستام سلام می گم و ببخشید که نمی تونم کامنت بذارم ! سلام به هاله جا مامان ارشیا گلی ، راضیه جان مامان دانیال عزیزم ، زهرا جان مامان آرش ، مامان امیر عباس خوشگلم ، توت فرنگی جان و نی نی تو راهش ،  مامان امیر کینگ نازم  ، نسیم جان ، روشنگ مهربون و هلیا جونش و همه و همه . می بوسمتون بای

نوشته شده در ساعت 11:37 قبل از ظهر توسط mami |
پنجشنبه 24 اردیبهشت1388
سلام سلام به همه دوستان خوب امیدوارم شاد و سلامت باشید .

همانطور که گفتم ما ۱۸ اردیبهشت عازم مشهد شدیم به همراه مامان جون و دو تا از خاله های من و دختر خاله و نوه خاله و دختر کوچولوش ماهک که ۲ سالش است و با کارن هم ارتباط خوبی دارد و کلی با هم بازی می کردند . سفر خوبی بود هر چند به کارن از لحاظ تغذیه ای بد گذشت چون در هتل که امکان درست کردن غذای جداگانه برای کارن را نداشتم و مجبور بودم غذای خودمان را به او بدهم و همانطور که می دانید غذاهای رستورانی و مجلسی آنقدر ها نرم و بی ادویه  نیستند که برای کودک خوردن و جویدنش راحت باشند ولی به هر حال یک جوری گذشت ! در این مدت من فقط توانستم دو شب به حرم بروم چون کارن در آنجا دوست داشت فقط بدود و نمی شد رهایش کرد  و دائم گریه می کرد بنابراین فقط یک بار بردمش داخل حرم و زیارت کردیم و دفعه بعد هم در هتل خواباندمش و مامانم پیشش بود و رفتم یه یک ساعتی زیارت کردم و  برگشتم  . یک سر هم به پاساژ الماس شرق زدیم که مثل پاساژهای تهران و کیش می ماند و کمی هم خرید کردیم و همینطور سری هم به بازار بین الملل و بازار رضا زدیم . به خاطر بچه های کوچیک همراهمون (کارن و ماهک )نتوانستیم هیچ جای دیدنی را ببینیم . سفر خوبی بود امیدوارم خدا این زیارت را از ما قبول کرده باشد ( انشاالله ) و امیدوارم وقتی کارن بزرگتر شد باز قسمت بشود و با همسر عزیزم آرش به زیارت امام رضا برویم . ( انشاالله )

کارن نازم دوباره دارد دندان در می آورد و خیلی بی قرار و نازک نارنجی شده این هشتمین دندان کارن است .

در فرصت مناسب کلیه عکسهای این سفر را برایتان می گذارم .

نوشته شده در ساعت 10:16 قبل از ظهر توسط mami |
یکشنبه 6 اردیبهشت1388

Image and video hosting by TinyPic

سلام !

خیلی وقته که یک دل سیر نتونستم بنویسم و کلی خبر که مربوط به کارن می شه از قلم افتاده ! اما الان که فرصت و امکانش پیش آمد می نویسم :

اول از همه باید از عشق و علاقه عجیب و غریب کارن نسبت به توپ بنویسم که این کارن ناز ما عاشق توپ و تمام اشیاء مدور جهان است و از نظر او همه دایره ها توپ هستند حتی پیاز و پرتقال و ... و به توپ می گوید اوپ و یه جوری هم دهانش را باد میکند تا مفهوم را کامل برساند  ( قربونش برم )هر وقت که در تلویزیون مخصوصا برنامه فوتبال برتر که در دکورشون چند توپ جهل تیکه است جناب توپ را مشاهده می کند با عشق می رود جلو و سعی می کند آن را بگیرد ! برای همین ما کلی توپ در ابعاد و رنگهای مختلف برایش خریدیم !

دیگر این که هفته پیش هم پدر بزرگ و دایی جون آقا کارن از زیارت کربلا آمدند و کارن زمانی که دایی جونش را دید به مدت ۱۰ دقیقه فقط سرش را گذاشته بود روی شانه اش و اصلا دوست نداشت او را رها کند !

روز دوشنبه هم رفتیم  درمانگاه شیبانی واکسن یکسالگی کارن را زدیم که خدا را شکر زیاد اذیت نشد .

راستی کارن عزیزم کم کم داره سعی می کنه کلمه مامان و بابا را ادا کند البته به جای گفتن کل کلمه فقط می تواند بگوید م م م م   و با ب با ب   و یه چنین چیزهایی .

راستی اگر خدا بخواهد ۱۸ این ماه به زیارت امام رضا می رویم یعنی نذر من و مامانم برای تولد کارن بود که حالا باید ادا بشه .

نوشته شده در ساعت 5:28 بعد از ظهر توسط mami |