تبليغاتX
Lilypie Second Birthday tickers تولد عشق کارن عزیزم KAREN is our love , thanks my GOD and save him
سه شنبه 29 بهمن1387
Image Hosting by PictureTrail.com  

سلام به همه دوستان خوبم ! دوباره با هزار مشگل توانستم به این فضای مجازی که با ما سر ناسازگاری دارد بیایم و خیلی خوشحال می شوم وقتی که می بینم باز برام کامنت گذاشتید با این که من نمی توانم این کار را به  راحتی انجام دهم و خوشحال تر از این که به یاد ما هستید . می بوسمتون .

امروز دقیقا سر ساعت ۲ و ۱۵ دقیقه آقا کارن وارد ۱۱ ماهگی  می شوند و ما به این تربچه نقلی خونه تبریک عرض می کنیم ! نازنینم هر وقت نگاهت می کنم مخصوصا بعد از اینکه کلی شیطونی کردی و کفر همه را در آوردی در دلم می خندم و می گم این همونه که با عشق به این دنیا آمد و یاد روزهایی می افتم که تو را باردار بودم و یاد روز تولدت که چقدر ناتوان و کوچولو بودی و اونوقته که بیشتر از همیشه عاشقت می شم .  

برای همه نی نی های دنیا دعا می کنم که سالهای سال زیر سایه پر مهر خداوند و  در کنار مامی و بابی شون سلامت و شاد و عاشق زندگی کنند

 

Image Hosting by PictureTrail.com

پیوست : دیروز دیدم پنجمین دندان کارن هم در حال بیرون آمدن است . نازنینم می دونم چقدر اذیت می شی ! امیدوارم دندانهای خوشگلت خوب و ناز در کنار همدیگر قرار گیرند و تو هم راحتتر تحمل کنی !

نوشته شده در ساعت 1:46 بعد از ظهر توسط mami |
چهارشنبه 23 بهمن1387
Image Hosting by PictureTrail.com

سلام !

دیشب داشتم به کارن که در حال بازی بود نگاه می کردم و به تلاشش برای برداشتن سیم شارژر موبایلم که برایش جذاب است فکر می کردم و در دلم می گفتم این کوچولوها که امپراطور قلبها هستند چقدر پاک و معصومند و مثل فرشته ها هستند ، از هیچ چیزی که درش بدی باشد خبر ندارند و برای خودشان به کشف دنیاهای ناشناخته خود می پردازند ! دوست دارم من هم به همین پاکی و زلالی باشم !

راستی ممنون از همه که به ما برای  سالگرد آشنایی مون تبریک گفتند  

یکی از دوستانم که داره به سلامتی نی نی دار می شه ازم چند تا اسم پسر خواسته اگه چیزی به نظرتون رسید ممنون می شم بهم بگین .

چند روزی است که دارم یک کتاب جالب می خوانم به اسم ( کافه پیانو ) برایم خیلی جالب است و به نظرم به یک بار خواندنش می ارزد اگه دستتون رسید حتما بخونیدش .

راستی برای خانه تکانی عید چه کار کردید ؟ من که خیلی ناراحت این موضوع هستم آخه با یک بچه کوچیک ! تازه کارگر سالهای پیشمان هم نمی تواند بیاید ! واقعا کار سختیه ! کاش چشمانت را می بستی و همه کارها خود به خود انجام می شد ! یا مثل تو کارتونها یک چوب جادویی داشتی !

جواب آزمایشات کارن  را هم گرفتیم  به نظر خوب است  خدا را شکر  اما  هنوز پیش دکتر نبردیم چون آقا دکتر کارن به دلیل کمد درد یک هفته نیست و فعلا منتظریم .

این هم آقا کارن در حال ارتکاب جرم و دست زدن به وسایل بابایی !

Image Hosting by PictureTrail.com

اینجا هم از حمام به در آمده اند و رفتند زیر میر که نمی دونم چه کار کنند !

Image Hosting by PictureTrail.com

نوشته شده در ساعت 2:37 بعد از ظهر توسط mami |
شنبه 19 بهمن1387

Image and video hosting by TinyPic

سلام به همگی ! البته باید دوباره ذکر کنم که به فکر همه دوستام هستم اما به دلیل سرعت پایین اینترنت که البته در ایران کاملا منطقی است و هدفمند !!!  نمی توانم برای دوستانم حتی کامنت بگذارم مثلا برای بهاره مامان امیر کینگ عزیز بیش از ۱۰ بار کامنت گذاشتم اما هر بار با اشکال روبرو شد و نشد !!! خلاصه این هم از وضعیت اینترنت در کشور ماست دیگر !!! از همین جا به مامان دانیال و مامان هاله جون و روشنک عزیزم و همه دوستان خوب دیگه سلام می گم و بدونید خیلی دوست دارم براتون کامنت بگذارم البته همیشه وبلاگهاتون را می بینم اما خیلی وقتها موفق به کامنت گذاشتن نمی شوم .


کارن هم داره چهار تا دندان را با هم در می آورد و کلی بچم  لاغر  شده و  همچنین نازک نارنجی جند بار هم ببخشید ببخشید بالا آورد و خیلی اذیت شد نارنین کوچولوم ! دعا کنید این روزها به خوبی بگذره !


این چند روز  هم مهمان داشتیم و هم مهمان بودیم . عمه ناهید با احمد رضای شیطون بلا و شوهرش آمدند پیش ما و روز پنج شنبه هم شام خونه مامان لیلا مادر بزرگ خودم بودیم . کارن هم از همه غریبگی می کرد و کلا زیاد سر حال نبود . عزیزم کلی نازگل گیلاس شده  


امروز هم سالگرد آشنایی من و بابایی است ۱۹ بهمن ۱۳۸۰ در صبح یک جمعه زمستانی من به اتفاق دوستم برای آشنایی با بابایی آقا کارن که دوست برادر دوستم بود به دربند رفتیم و با همدیگر آشنا شدیم آشنایی که ما را در کنار هم به اینجا رسانده که یک پسر ناز و سالم داریم و به خاطر داشتنش از خدای مهربان سپاسگذاریم

Image and video hosting by TinyPic

Image Hosting by PictureTrail.com

این عکس هم به یاد کوچولویی آقا کارن . وقتی کارن ۳ ماهه بود

نوشته شده در ساعت 12:39 بعد از ظهر توسط mami |
پنجشنبه 10 بهمن1387

Image and video hosting by TinyPic

دیر کردم می دونم ! اصلا حوصله اینترنت را نداشتم ! همسرم پروژه کاری داشت  که باید  تحویل می داد و من هم کمی کمکش کردم برای همین دیگه اصلا وقتی برام نموند بیام اینجا !

امروز صبح کارن را بردیم و آزمایشش را داد . خدا را شکر زیاد اذیت نشد  بعضی از دوستام گفتند چرا اینقدر بچه را اذیت می کنید اینقدر دکتریش نکنید ، واقعیتش اینه که منم موافقم ، خودم هم تو این چند روز که می دانستم کارن آزمایش داره اعصابم خرد بود ! اما چون دو ماهی می شه که کم وزن اضافه کرده مجبور شدیم . البته ممکن است فقط مربوط به دندانش باشد ! اما حالا دیگه خیالمان راحت می شود که موردی نیست . توکل به خدا .

از شیطونیهای این پسر بلا براتون بگم که خیلی ناقلاست : ما معمولا نمی گذاریم روی سرامیک برود چون هم سرد است، هم ممکن است سرش بخورد زمین و این ناقلا چون می دونه، فقط دوست داره بره اونجا ! و تا ما غافل می شیم چهار دست و پا تند و تند می ره روی سرامیک و کلی ذوق میکنه ! و بر می گرده ما را نگاه می کند و می خندد !  

تازگی هم دست دستی یاد گرفته و دائم برای خودش دست می زنه و تا صدای موسیقی می آید شروع به تکان دادن خودش می کنه  یه کمی هم بای بای را یاد گرفته . اسم چند تا عروسکهایش را هم بلد شده و تا می گم آقا خرس کوچولو کجاست بر می گرده و به اونو نگاه می کنه !  دارم تلاش می کنم تفاوتها را یادش بدهم مثلا وقتی بهش می گم خرس کوچولو کوش در کنارش به اون خرس بزرگترش هم اشاره می کنم و می گم حالا خرس گنده کوش ! و احساس می کنم این را متوجه می شود  .

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در ساعت 3:11 بعد از ظهر توسط mami |
پنجشنبه 3 بهمن1387

سلام به همه !

Image and video hosting by TinyPic

چشمتون روز بد نبینه  ! این آقا کارن شیطون ما دوباره سرش را زده به لبه تخت با تمام تدابیر امنیتی که ما براش در نظر گرفتیم اما دوباره این اتفاق افتاد دیگه می ترسم حتی برای خوابیدن هم تو تختش تنها بگذارمش !

دیروز هم برای چک ماهیانه رفتیم پیش دکتر فرسار . البته ۱۵ روز پیش هم رفته بودیم اما از ۱۵ روز پیش هیچ وزنش اضافه نشده و من خیلی ناراحتش شدم ،  البته شاید به دلیل دندان در آوردن یا حتی رفتن به مسافرت باشد  و یک کمی هم سرما خورده !به هر حال دکتر گفت یک سری آزمایش کامل خون و ادرار بده برای اطمینان . ما هم همان روز بعد از دکتر رفتیم آزمایشگاه تا ازش خون بگیرند، نمی دونید چه لحظات بدی بود ! آن دکتر ابله آزمایشگاه هم رگ کوچولوشو پیدا نکرده بود و کلی نازنینم را اذیت کرد و بابایی هم با اون آقای بی احساس و ابله دعوا کرد و از آنجا آمدیم بیرون و رفتیم پیش دکتر فرسار و موضوع را گفتیم و او گفت برویم کودکان مفید ازش آزمایش بگیریم !

Image and video hosting by TinyPic

آقا کارن در حال لاک پشت سواری !

نوشته شده در ساعت 12:22 بعد از ظهر توسط mami |